دیگر کار از حاشیه سازی های ساپورت و مانتوی کوتاه گذشته است حالا دیگر باید گوش به زنگ حاشیه های جدید آرایشی باشیم!

 
لاک طلا


«موی بلند ناخن دراز واه واه واه» خیلی از ما که کودک بودیم می دانستیم وقتی موی بلند و ناخن دراز داشته باشیم مورد نکوهش و دید منفی دیگران قرار خواهیم گرفت اما گویا در حال حاضر دیگر اینطور نیست. الآن می توانید با موی بلند و ناخن دراز خیلی متفاوت و امروزی به نظر برسید!

فرهنگ اجتماعی ما در بسیاری از موارد و تحت تأثیر عوامل بسیاری چون شبکه های ماهواره ای و اجتماعی متفاوت شده است فرهنگی که بعضاً نه اسلامیتی در آن دیده می شود و نه ایرانیتی بلکه روح غربی و تقلید کورکورانه در آن موج می زند. در این فرهنگ، چکمه هایی برای بانوان مد می شود که معنا و نشان خوبی به همراه ندارد، ساپورت هایی رونق بازار می شود که  از فرهنگ عفاف زنان ایرانی چیزی در دل خود ندارد. فرهنگی که پسران در آن سعی می کنند خود را هر چه بیشتر شبیه دختران کنند و حتی در آرایش از آنان جلو بزنند و دختران هم تا جایی که می شود پسرانه رفتار کنند.

این فرهنگ باعث شده است که حتی رسانه های غربی هم نسبت بدان واکنش نشان دهند علاوه بر این آمارها ایران را در صرف لوازم آرایش در کشورهای نخستین اعلام می کنند.
پیرامون این انحراف مثال های بیشمار دیگر نیز وجود دارد که در این مقال نمی گنجد، صف جراحی های زیبایی در این روزها از دیگر عوامل است.
این روند صعودی نزولی در رشد ناهنجاری و انحراف فرهنگ غنی ایرانی اسلامی که خیلی وقت است آسیب های اجتماعی و خانوادگی خود را به رخمان می کشد و آن را در بی اخلاقی ها، طلاق ها، جدایی های عاطفی، ازدواج سفید و... مشاهده می کنیم به تدریج در حال ظهور  ابعاد جدیدی می باشد.

مشکل این است که ما می خواهیم برای دیگران زندگی کنیم، متناسب با حرف، نگاه و قضاوت آنها تفریح کنیم،میهمانی بدهیم، ماشین سوار شویم، لباس بپوشیم؛  همه ی آرامشمان را می دهیم تا ناآرامی زندگی دیگران را سبب شویم ،یک دور باطل اجتماعی!

چند وقتی است در کنار  اینگونه سندروم خودنمایی که در میان جامعه به ویژه جوانان نمود پیدا کرده جنبه های اشرافی گری و بی تدبیری اقتصادی آن نیز جلوه نمایی می کند، یعنی علاوه بر آرایش، پوشش های نامناسب و تیپ های ناهنجار  عده ای به دنبال این هستند که با اشرافی گری و ولخرجی های عجیب و غریب خود را به رخ دیگران بکشند و با این کار که شاید آن را بتوان با عنوان هایی چون بی فرهنگی، نوکیسگی و تازه به دوران رسیدگی مطرح کرد، از زندگی لذت ببرند. فارغ از اینکه بدانند این کار چه آسیب هایی برای خود و جامعه دارد و  تا چه حد ما را از فرهنگ غنی ایرانی اسلامی بیش از پیش دور می کند.رشد فزاینده برندگرایی در میان جوانان یکی از مواردی است که به راحتی در سطح جامعه و جوانان قابل مشاهده است. افزایش ناگهانی خودروهای خارجی در کلان شهرها به طور محسوس از دیگر نشانه هایی است که آمارها نیز آن را تأیید می کنند آمار ها حاکی از افزایش 80 درصدی واردات ماشین های خارجی به کشور هستند.از دیگر موارد این موضوع «بستنی با روکش طلا» است که چندی پیش در رستوران گردان برج میلاد حاشیه ساز شد یا پیج بچه پولدارها که چند وقتی در اینستاگرام سر و صدا به پا کرد  و سفرهای خارجی که جای خالی در پروازهای آن پیدا نمی شود  همه این موارد در حالی است که وقتی در جامعه وارد می شوید صدای واحدی از وضع بد اقتصادی میان مردم می شنوید  با این حال اثری از این  شکایت ها در سبک زندگی بسیاری از مردم دیده نمی شود!در واقع تجمل گرایی ،انحراف و آسیبی جدید در زندگی ما ایرانی هاست که به صورت قارچی در حال رشد است که در کنار ناهنجاری های فرهنگی در حال از هم پاشیدن زندگی هایمان می باشد.اما در این رقابت غیر منطقی و سندروم خودنمایی، چشم و هم چشمی و تجمل گرایی این «لاک طلا» است که خبرساز شده . این خبر  را یک آسیب شناس اجتماعی و متخصص علوم رفتاری عنوان کرده و دلیل استفاده غیر منطقی از چنین اقلامی را تغییر سبک زندگی و گرایش به زندگی اشرافی گری بیان داشته است.

دکتر ابهری  در این زمینه تاکید می کند : اینگونه موارد هرچند ممکن است به نظر بعضی ناچیز باشد اما می تواند آغاز رفتارهای جدیدی از سوی تازه به دوران رسیده ها برای جامعه باشد. بنابراین در همین مقطع لازم است مسئولین و سازمان های ذی ربط ضمن اطلاع رسانی و آگاه سازی اقدام به مقابله با این مظاهر اشرافی گری کنند چرا که ممکن است چند وقت دیگر شاهد کفش طلا، جوراب طلا و امثال اینها باشیم در حالیکه عده ای برای چشم و هم چشمی ممکن است در خرید اینگونه اقلام حرکت کنند.

اما در سونامی این معضل جدید با چند گروه روبرو هستیم ابتدا گروهی که با غنای مالی  فاصله معنا داری از فرهنگ ایرانی اسلامی پیدا کرده اند برای همین  نه تنها زندگی مطلوب، توام با آرامش و منطقی با این رقابت ها برای خود ساخته اند بلکه در حال صدمه زدن به فرهنگ عمومی  و تسری فرهنگ چشم و هم چشمی و تجمل گرایی نیز به جامعه می باشند.

اگر جلوی این فرهنگی های وارداتی گرفته نشود بیش از گذشته با بیماری های روانی، بزه های اجتماعی، اختلافات خانوادگی  و فسادهای اخلاقی روبرو خواهیم بود

گروه دوم قشر عمده جامعه هستند  که تحت تاثیر همین فرهنگ مخرب قرار گرفته اند و به جای مقابله با آن به رقابتی  وارد شده اند که برای آنها چیزی جز مشکلات خانوادگی،ضررهای اقتصادی، افسردگی، سرخوردگی و تبیض به همراه نخواهد داشت. رقابت و برخی رفتارهای اجتماعی که کاملا مخالف کرامت انسانی، مغایر اهداف زندگی مطلوب و  منطق اقتصادی شرایط فعلی جامعه. هستند این قشر بیش از گروه اول از این فضا آسیب خواهند دید.

مشکل این است که ما می خواهیم برای دیگران زندگی کنیم، متناسب با حرف، نگاه و قضاوت آنها تفریح کنیم،میهمانی بدهیم، ماشین سوار شویم، لباس بپوشیم؛  همه ی آرامشمان را می دهیم تا نا آرامی زندگی دیگران را سبب شویم ،یک دور باطل اجتماعی!

و اگر جلوی این فرهنگ های وارداتی گرفته نشود بیش از گذشته با بیماری های روانی، بزه های اجتماعی، اختلافات خانوادگی  و فسادهای اخلاقی روبرو خواهیم بود.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:37  توسط صدای خاموش  | 
نگاه ها به فرهنگ عاشورا اکثرا معطوف به بعد دینی این مسئله بوده است در حالی که قیام امام حسین علیه السلام در ابعاد سیاسی و اجتماعی حرف های بسیاری برای گفتن دارد که متاسفانه زیاد و مناسب بدان نپرداخته ایم به همین دلیل به سراغ حجت اسلام و المسلمین نقویان روحانی نام آشنا رفتیم تا با کلام نافذ و شیرین خود پیرامون این موضوعات با ایشان به گفتگو بپردازیم. ایشان در ابتدا نسبت به سایت تبیان اظهار لطف داشته و نسبت به فعالیت های دینی در فضای مجازی اظهار امیدواری کردند و بر اهمیت و ضرورت چنین فعالیت هایی و ارائه محتوای دینی در غالب نو و امروزی تاکید داشتند.

در ادامه مشروح گفتگو ایشان را می خوانید:

معمولا به عاشورا و تبلیغ فرهنگ حسینی با نگاه دینی نگریسته میشود و به نظر می رسد ابعاد اجتماعی و سیاسی این موضع آنطور که باید پرداخته نشده است لطفا درباره این ابعاد از فرهنگ حسینی بیشتر برای ما بگویید.

انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بود امام در سخنرانی هایشان می فرمودند تکلیف ما را سیدالشهدا معلوم کرده است یعنی در مقابل آنها که می گفتند نمی شود با مشت به جنگ درفش رفت ایشان نشان داد که ما کردیم و شد چون سیاست ما طبق همان جمله معروفی است که امام دلباخته ی آن از مرحوم مدرس بود "سیاست ما عین دیانت ماست". اگر بتوانیم و می توانستیم این مفهوم را در تارو پود جامعه وارد کنیم آن وقت فرهنگ عاشورا جواب میداد, فرهنگ عاشورا منظور جنگ و ستیز نیست در آن جمله زیارت اربعین آمده است که”‌ و بذل مهجته فیک”‌ امام حسین (علیه السلام) خون دلش را داد تا مردم بیدار شوند با بصیرت شوند لیستنقذ عبادک عن الجهاله ““و اتفاقاً حضرت امام هم تأکیدشان روی مبارزه معرفتی بود نه مبارزه تسلیحاتی، بنده سراغ ندارم که امام از گروه های چریکی و مسلحانه حتی گروه های خوب و مردان مخلصشان دفاع و تأییدی کرده باشند. ایشان مداوم تأکید داشتند مردم باید بیدار شوند زیرا بر مردم بیدار دیگر نمی شود حکومت دیکتاتوری را اعمال کرد، از مردم بیدار نمی شود کولی گرفت و بیکاری کشید،. آنها را نمی شود استثمار کرد. مردم وقتی بیدار شوند حق خودشان را می گیرند و خودشان در برابر ظلم با هر وسیله ای باشد می ایستند و تاب نمی آورند به همین خاطر چهره عاشورا واقعاً یک چهره سیاسی به همین معنا است و کسانی که  عاشورا را در اشک و آه و سر و سینه زدن و یک نوع روضه های محلی و ثواب دونی برای یک عده خلاصه کنند آن ها حتماً عاشورا را درست نشناختند.

این مسئله در بعد اجتماعی خود چه ابعادی پیدا می کند و پیام های آن برای سبک زندگی ما و بطن زندگی روزمره مان چیست؟

قطعاً عاشورا یک منشور است یعنی وجوه مختلفی دارد. وقتی می بینم امام حسین (علیه السلام) با خانواده اش می آید و حتی همراه این خانواده فردی مانند حضرت رباب است که باردار است و حضرت ایشان را منع نمی کنند. چه درسی بالاتر از اینکه امروز تهاجم فرهنگی که رهبر می فرمایند، مرکز و سیبل آن خانواده است اگر دشمن توانست خانواده را از هم بپاشد به بسیاری از اهداف خود در این تهاجم دست پیدا کرده است. با این فیلم ها و شبکه ها که هست و امواجی که همه جا را گرفته است: دانشگاه ها، کارگاه ها، مجلس قانونگذاری، وعاظ را و ... . من خبر دارم گاهی در یک روضه و هیئت کسی رو به اعتیاد می کشانند. چرا؟ برخی اوقات به این خاطر است که آن فرد بدون اجازه پدر آمده این خود معیار نداشتن فرهنگ عاشورا ست زیرا اگر آن پسر این فرهنگ را داشت باید از پدر اطاعت می کرد.

مردم وقتی بیدار شوند حق خودشان را می گیرند و خودشان در برابر ظلم با هر وسیله ای باشد می ایستند و تاب نمی آورند به همین خاطر چهره عاشورا واقعاً یک چهره سیاسی به همین معنا است و کسانی که عاشورا را در اشک و آه و سر و سینه زدن و یک نوع روضه های محلی و ثواب دونی برای یک عده خلاصه کنند آن ها حتماً عاشورا را درست نشناختند

نقش صداقت هم از مسائل دیگری است که در عاشورا نمایان است وقتی فرزدق به حضرت گفت من خبری از کوفه دارم ولی اجازه بدید آن را در پنهان به شما بگویم حضرت فرمودند ما چیزی پنهان از یاران نداریم هر چه هست در جلو آنها بگو. اگر در جامعه ای پنهان کاری زیاد شد بین مسئولین و مردم اتاق های مخفی زیاد شد که مثلا این را مصلحت نیست مردم بدانند، آن را مصلحت نیست در آمار بیان شود یا این موضوع را مصلحت نیست حاکمان بدانند یعنی هم مردم به حاکمان خلاف واقع گفتند و هم حاکمان به مردم آمارهای غیر واقعی دادند، آن حکومت تهدید شده است. و امام حسین (علیه السلام) نشان داد که ما هیچ چیز پنهانی نداریم همه چیز باید در ملا و علنی باشد این یک مسئله مهمی است.

از نگاه دیگر شما نقش اخلاق را در عاشورا می بینید دشمن رسیده امام حسین (علیه السلام) به یارانشان فرمودند به همه اینها آب دهید. متأسفانه امروز در جامعه مان اخلاق به شدت افول کرده است. اخلاق در کارخانه های ما،در رانندگی ما، در حرفه های ما و... الان خارجی ها بخش عمده ای دارند در طبشان به نام اخلاق پزشکی که ما در حال حاضر در این زمینه دارای فقر هستیم یا با اینکه در جامعه شان آن دولت ها در زمینه اخلاقی افول داشته اند اما در رفتارهای اجتماعی مردم اخلاقمدارهستند در حالی که ما چنین سبکی در زندگی مان نداریم.

موضوعی که اخیرا دیده می شود حضور جوانان به ویزه خانم ها با شکل و ظاهری خاص در مراسم های عزاداری می باشد حضوری که از طرفی فوایدی برای افراد دارد و اسیب های برای جامعه و فرهنگ عزاداری ؛ با این پدیده چگونه باید مواجه شد؟

اینکه ما جلوی خانم هایی که با هر سر و وضعی در این ایام حاضر می شوند را نگیریم از یک منظر درست است و آن اینکه همه مهمان امام حسین اند و به عشق ابا عبدالله آمده اند ولی ما باید کم کم به این جهت دهیم یعنی خطبا و وعاظ ما هر کسی با هر تیپی آمده تأییدش نکنند به عنوان مثال وقتی در بازی آبی ها و قرمزها فردی از قرمزها برود میان آبی ها و شعار هم بدهد بوق قرمز هم دستش باشه همه هوش خواهند کرد و آنجا رسوای عام و خاص می شود که تو طرفدار قرمزهایی برو بین آنها چرا آمدی بین آبی ها.

به عبارت دیگر وقتی روز عاشورا اصحاب ابی عبدالله می خواستند بروند جانفشانی کنند ابتدا از ایشان اجازه می گرفتند حتی حضرت ابالفضل؛ این معنایش این است که کسی که می خواهد برای امام حسین جان دهد باید اجازه بگیرد، حالا ما هم که می خواهیم برای امام حسین یک جایگاهی در دل، جان باز کنیم اینهم باید با اذن باشد. آیا امام حسین (علیه السلام) اجازه می دهد ما با این سر و وضع بیاییم و آیا این روش پذیرفته و پسندیده است؟ چطور در یک مجلس ختم وقتی فردی که عزیزش فوت کرده هیچ گاه با یک آرایش خاص و لباس قرمزی حاضر نمی شود و اگر بیاید همه نگاهش می کنند و او را ملامت و مسخره می کنند بالاخره عاشورا هم اسم آن را ما عزاداری و سوگواری می گذاریم که جشن و پارتی نیست، ابالفضل پارتی که نگرفتیم. متأسفانه یکی از مسئولین صنف لوازم آرایشی به من می گفت که یکی از پرفروش ترین زمان های فروش این لوازم در ایام محرم است.

در واقع نباید جلوی این افراد را گرفت مگر اینکه حس کنیم دشمن یک نقشه ای دارد که آنجا باید جلوگیری کرد مانند شمایلی که چند سال پیش بحثش پیش آمد و برخی از هئیت ها را به بازار تصویرگری تبدیل کرده بودند که جلوی آن را گرفتند و حق هم همین بود یا الان همین کارهای عجیب و غریب و بدعت گونه ای می کنند مانند قمه و زنجیرهای تیغ دار که نه سابقه ای در روایات اهل بیت دارد نه حدیثی داریم.

در اینباره صحبتی داریم که می گوید باید نوع عمل دینی مقبول همه افکار باشد. ما نمازمان را می توانیم برای همه دین ها توضیح دهیم که نماز یعنی چه و هر انسان عاقلی آن رامی پذیرد همچنین روزه، حجاب را می پذیرد اما اگر عزاداری ما رفت در یک وادی که مدل ها و رفتاری هایی در آن باب شد که جای سوال داشت و اسم آن را عزاداری نمیشد گذاشت آن را دیگر نمی توان پذیرفت چون این دین قراراست عالم گیر شود. ما اگر وارد مفاهیم عجیب و غریب شویم قابل بیان نیست وقتی هم قابل بیان نباشد قابل رد است. پس معلوم می شود بی اجازه آمده ایم که مرتکب کارهایی می شویم که هیچ فایده ای برای ما ندارد و آب به آسیاب دیگران ریختیم.

مصاحبه با حجت السلام و المسمین نقویان

امسال شاهد بودیم که فتوا و توصیه هایی از رهبری درباره عزاداری ها منتشر شد که این موضع با استقبال مداحان و هیئتی ها روبرو شد تحلیل شما از این استقبال چیست؟

این موضوع یک معیار و شاخص خوبی برای ما شد اینکه ما رهبری را تنها یک رهبر سیاسی نپذیرفته ایم و یک ارتباط ولایی بین مردم و رهبری شان برقرار شده اینچنین مواقع خود را نشان می دهد. یک رهبر سیاسی فقط دستور سیاسی برای جنگ، انتخابات و... می دهد اما اگر قصه فراتر از این رفت و یک رابطه قلبی، یک ارتباط ولایتی برقرار شد طبیعتاً وقتی رهبر فقیه و حکیم یک نظام هم توصیه می کند، فتوا و دستور می دهد و هم حکم و قانون تعیین می کند باید آن را قبول و اجرا کرد.

باید دقت کرد دستورات ولی فقیه بر اساس فقه و شناخت بر آن است. حکمی که بر اساس اسلام شناسی است و نباید گفت ما حرف آقا را قبول می کنیم چون حرف رهبر است ولی در فقه چیز دیگری آمده است مگر رهبری چیزی جز فقه حکم می کند و یا ما فقیه تر از ولی فقیه هستیم. این حاشیه زدن بر حکم ولی فقیه است که آن را قبول نمی کنیم. نشانه ولایت پذیری خود را اینجاها نشان می دهد.

اخیرا بسیار شبهه هایی درباره خرج کردن در عزداری ها ، گریه بر امام حسین و موضوعات اینچنین مطرح شده است نظرشما درباره این شبهه ها چیست؟

"جهان چون خط و خال و چشم و و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست" امیرالمومنین می فرمایند الله الله فی بیت ربکم خدا را خدا را در نظر بگیرید در رفتن به خانه خدا و حج که اگر خانه خدا خلوت شد باید مراقب عذاب الهی باشید. خب می توان گفت علی جان ما این همه فقر داریم چرا برویم حج پول ان را صرف فقرا می کنیم؟!

این جمله را هم حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند که اشک یک بچه یتیم را نمی توانند تحمل کنند و لقب ابوتراب را پیامبر برای این به ایشان داده است که با فقرا همنشین است نه یک حاکم کاخ نشین می باشد. پس هر چیز به جای خویش باید باشد. یک حاجی که حج می رود ولیمه هم باید بدهد استحباب دارد یا ولیمه عروسی یا خانه ی نو اینها هم شعائر دینی است اما قبول داریم که در این زمینه اسراف هایی می شود. پول های بی خودی که برای علم می دهیم یا خدای نکرده روضه هایی با انگیزه های چشم و همچشمی که مداح ما چنین است، و هیئت ما چنان است و ... اینها اگر پیش آمد دیگر پذیرفته نیست.

اتفاقاً می توان این کار را کرد که این مردمی که می آیند چند وعده اطعام می شوند و آن ایام غذایی در خانه اش درست نمی کند همان آقا می تواند پول غذایی که به تبرک گرفته و نیازی هم ندارد و سرمایه دار است را به فقرا بدهد. آن وقت این وعده وعده ها میلیونی می شود.

ما قبول داریم که در ایام تاسوعا و عاشورا و محرم سید الشهدا رسیدگی به فقرا باید بیشتر شود. مثلا روز عاشورا در مراسم ها که برخی پای برهنه می روند با کفش بروند اما به عشق فرزندان سید الشهدا که آن شب شام عاشورا خار در پایشان رفت و پا برهنه بودن چند جفت کفش بخرند و به بچه های فقیر و مستمند جنوب شهر بدهند.

در واقع نباید جلوی این افراد را گرفت مگر اینکه حس کنیم دشمن یک نقشه ای دارد که آنجا باید جلوگیری کرد مانند شمایلی که چند سال پیش بحثش پیش آمد و برخی از هئیت ها را به بازار تصویرگری تبدیل کرده بودند که جلوی آن را گرفتند و حق هم همین بود یا الان همین کارهای عجیب و غریب و بدعت گونه ای می کنند مانند قمه و زنجیرهای تیغ دار که نه سابقه ای در روایات اهل بیت دارد نه حدیثی داریم

اما اینکه بگویم روضه تعطیل، مکه تعطیل، همه چیز تعطیل خب می گوییم شما که این همه دغدغه داری ماشین خود را بفروش و از خونه بزرگ خود که چند متر آن اضافه است آنرا بفروش و بده به فقرا. اینکه بعضی ها بر مبنای یک مبنای روشنفکری بگویند که ما اصلاً روضه نگیریم اطعامی نکنیم چون که فقیرداریم هیچ کس چنین چیزی نگفته است.

جریان لندن نشین که به ترویج تشیع خاص و به قول آقایان تشیع انگلیسی می پردازد در حال ایجاد حواشی بسیاری می باشد که اخیرا یکی از انها برای جناب رحیم پور پیش آمد شما رفتار و مواضع این جریان را چگونه تحلیل می کنید؟

این جمله ای بود که امام آن را حدود چهل سال پیش وارد فرهنگ ما کرد و با آن دید نافذی که ایشان داشت با عنوان اسلام ناب و اسلام آمریکایی که امروز در غالب یک اسلام انگلیسی نمایان شده است. در همین رابطه جناب استاد رحیم پور بسیار مطالب درست و صحیحی را فرمودند که به نظر من هیچ حاشیه ای هم حرف ایشان ندارد. سر تا پا حرفی درست و مطالب حقی است و کسانی که با این حرف مقابله می کنند حتما یا اطلاع درستی از اسلام ندارند یا همان مزدور انگلیسی اند منتها یک بار سرویس جاسوسی انگلیس با کراوات و ریش تراشیده و پرچم خیلی صریح انگلیسی می آید گاهی هم در غالب ریش، عمامه و یقه آخوندی- که این بیشتر اثر می گذارد- او زرنگ است و می فهمد با چه غالبی در بین ما بیاید.

می آید شبکه ماهواره ای درست می کند که عده ای در لندن بنشینند و توهین کنند به عایشه به خیال اینکه داریم مثلاً به شیعه خدمت می کنیم اگر راست می گویید امیرالمومنین (علیه السلام) در جنگ جمل نشان داد چگونه با هایشه برخورد کرد. بروید بخوانید، سواد داشته باشید و بعد بیاید مقابل نکنید. قطعاً امروز خیلی از آقایان در پازل دشمن دارند حرکت می کنند اگر نمی دانند، آنها هم که می دانند خب معلوم است دیگر مامور انگلیس هستند منتها در آن لوا. به عنوان مثال در یکی از شبکه های اجتماعی به نقل از یکی از وزرای اطلاعات پیشین آمده بود که در یکی از شهرهای اهل سنت بنده خدایی هر روز قبل از اذان روضه حضرت زهرا می خواند از او پرسیدند چرا این کار را می کنی؟! او پاسخ داده بود که فردی ینذر داشته و به من پول داده تا این کار را بکنم که نهایتا جویا شدن این عمل با واسطه های بسیار (14 نفر) به سرنخ اصلی آن یعنی به سفارت انگلیس رسیده بود! آنها دارند خیلی هوشمندانه کار می کنند که اگر ما حواسمان نباشد کم کم یک اسلام آمریکایی و انگلیسی می شویم.

آدم های فرصت طلب، مصلحت اندیش و نون به نرخ روز خور هم بدشان نمی آید یک اسلام اینچنینی، یک شیعه به تعبیر آقای رحیم پور انگلیسی داشته باشیم به خیال خودشان هم خدا را داشته باشیم و هم خرما را. یک همچنین اسلامی را اتفاقاً سراغ نداریم

آن وقت می شود یک امام حسین فقط اشک و آه ، زنجیر و سینه زدن دیگر آن امام حسین مبارزه با ظلم نیست، امام حسین هیات من الذله نیست یعنی می گویند هر ظلمی کردید کردید فقط اجازه بدهید ما سینه بزنیم! به قول دکتر شریعتی آن روزی که دارند امام حسین را شهید می کنند تنها یک وظیفه عمل صالح است و آن کمک کردن به پسر فاطمه (سلام الله علیه) است در گودال قتلگاه.

اگر کمک نکردید دیگر فرقی نمی کند بر سفره شراب نشسته باشی یا سجاده نماز؛ جفت آن در جهنم و آتش است و به وظیفه عمل نکردن می باشد و عده ای که امروز بر این طبل می کوبند.

آدم های فرصت طلب، مصلحت اندیش و نون به نرخ روز خور هم بدشان نمی آید یک اسلام اینچنینی، یک شیعه به تعبیر آقای رحیم پور انگلیسی داشته باشیم به خیال خودشان هم خدا را داشته باشیم و هم خرما را. یک همچنین اسلامی را اتفاقاً سراغ نداریم.

 

منبع تبیان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت 19:11  توسط صدای خاموش  | 
 چگونگی انتقال و بیان احساسات، همواره یکی از چالش های پیش رو در روابط مجازی، بوده است. در ارتباطات سنتی، رفتار های غیرکلامی هم چون حالات چهره، بیانگر احساسات افراد هستند؛ اما در ارتباطات مجازی، به دلیل عدم برخورداری از این امکان، انتقال احساس با مشکلاتی رو به رو بوده و در بسیاری از مواقع با سوءتفاهم همراه می شود.

 

شکلک های مجازی

ابداع و استفاده از شکلک ها و نقشک های متنوع یکی از راهکار هایی بوده که برای حل این قبیل مسائل در نظر گرفته شده است. امروزه هزاران نمونه شکلک یا اموتیکان در دسترس کاربران آنلاین وجود دارند که حالات روحی مختلف را به نمایش می‌گذارند، شکلک‌هایی که گاه بر رفتار کاربران نیز اثرگذارند.

احساس بخشیدن به ارتباطات ایمیلی

سال  ها پیش یکی از دانشمندان فعال در زمینه مطالعه رفتارهای انسانی، خاطره جالبی از درگیری دو گروه کارشناس از دو شرکت مختلف را تعریف می‌کرد.

مدیران دو شرکت توافق کرده بودند برای تسریع روند انجام امور و نیز کاهش هزینه ها، ارتباط بین کارشناسان شان توسط ایمیل انجام شود، اما اندکی پس از اجرای پروژه، درگیری شدیدی بین این دو گروه روی داد. کارشناسان و مهندسان این دو گروه هرگز همدیگر را ندیده بودند و ارتباط بین آنها فقط در قالب متن های ایمیلی بود. ظاهرا هر بار که یکی از اعضای گروه ایمیلی برای عضوی از گروه دیگر می فرستاد، طرف مقابل برداشتی منفی از لحن فرستنده داشت، در حالی که واقعا فرستنده منظور بدی در نوشته خود نداشت!

بررسی این اوضاع مشخص کرد اشکال کار در ساختار اجتماعی مغز انسان نهفته است. مغز انسان هزاران سال است که برای تعاملات رودررو تکامل یافته است. در تعاملات رودررو، انسان می تواند احساسات مخاطب را از چهره و لحن صدایش دریافت کند. حتی در مکالمات تلفنی هم که در آن امکان گفت وگوی رودررو وجود ندارد، باز هم لحن صدای مخاطب می تواند بخشی از احساسات طرف مقابل را آشکار کند، اما گفت وگوی ایمیلی فاقد هر گونه ویژگی برای ارتباط غیرکلامی است.

نمونه ذکر شده به خوبی نشان می دهد که ایمیل در ابتدای کار نمی توانست ویژگی های غیرکلامی را که در گفت وگوهای انسانی وجود دارد با خود داشته باشد و شاید به همین دلیل بود که برخی به فکر احساس بخشیدن به ارتباط ایمیلی افتادند. این گونه بود که استفاده از برخی کاراکترهای دیجیتال برای نشان دادن احساس آغاز شد. این شکلک ها را "احساس نما" یا "اموتیکان" نامیدند.

تولد شکلک ها در فضای مجازی:

شکل گیری احساس نماها به سال ها پیش از ورود اینترنت به زندگی ما باز می گردد. در واقع سال 1881 یک مجله طنز در ایالات متحده از چند کاراکتر ساده چاپی آن روزگار، تصویرهایی شبیه احساس نماهای خنده یا تعجب امروزی ایجاد کرد.

 

اما در رابطه با استفاده از شکلک ها در فضای مجازی، براساس گزارش BBC، ماجرا از یك لحظه عجیب آنلاین در اوایل دهه 1980 آغاز شد، زمانی كه اسكات فالمن، دانشمند رایانه‌ای دریافت واژه‌ها برای بیان احساساتش ناكارامد هستند و او نمی‌تواند حین برقراری ارتباط با دیگران در یك انجمن آنلاین، به مخاطبانش بفهماند كه برخی از صحبت‌هایش بار طنز و شوخی دارند.

از این رو، فالمن روزی یك علامت دو نقطه، یك خط تیره و یك پرانتز را در كنار یكدیگر قرار داد تا این شكلك (-: ، چهره خندان، ایجاد شود تا به این شكل از بروز سوءتفاهم‌ها در حین مكالمه‌های آنلاین جلوگیری شود. از آن زمان به‌بعد، هزاران شكلك مشابه خلق شدند تا حالات روحی و مفاهیم پیچیده و متنوعی را القا كنند.

قدرت شکلک ها

شكلك‌های آنلاین برروی انسان‌ها اثر قدرتمندی دارند كه تاكنون كسی متوجه آن نبوده است. این شكلك‌ها می‌توانند در زمان برقراری ارتباطات آنلاین تصمیم‌گیری‌های انسان را به شیوه‌های غیرمنتظره تغییر دهند.

برای مثال در یكی از تحقیقات كه به تازگی انجام شده‌اند، مشخص شده كه استفاده از شكلك خندان درهنگام ارسال واكنش‌های منفی به عملكرد كارمندان، منجر به پذیرش راحت‌تر آن واكنش از سوی كارمند می‌شود. دیگر پژوهش‌ها نشان می‌دهند زمانی كه در مباحثات آنلاین آكادمیك از شكلك‌ها استفاده می‌شود،‌ دانشجویان اشتیاق بیشتری در حضور و مشاركت در كلاس‌های آنلاین از خود نشان می‌دهند.

رابطه شکلک ها و شخصیت افراد!

نحوه استفاده از شكلك‌ها می‌تواند جزئیات زیادی از شخصیت افراد را آشكار سازد. برای مثال زنان بیشتر از مردان از شکلک ها استفاده می کنند.

هم چنین برخی زبان شناسان به بررسی تاثیرات استفاده از احساس نماها بر ساختار زبا ن ها و تعاملات مبتنی بر زبان پرداخته اند و به این نتیجه رسیده اند که استفاده از احساس نماها به موقعیت جغرافیایی، سن، جنسیت و طبقه اجتماعی افراد بستگی دارد.

حتی استفاده از یک نوع احساس نما به جای نوعی دیگر نیز می تواند نشانگر ویژگی های فرد استفاده کننده باشد. برای نمونه افرادی که برای نشان دادن چهره خندان از سه کاراکتر : ـ) استفاده می کنند، افرادی به مراتب رسمی تر و مبادی آداب تر از کسانی هستند که تنها از دو کاراکتر :) به این منظور استفاده می کنند و خط تیره بین (که نشانگر بینی) است را به کار نمی برند.

شکلک های مجازی

یک شبکه اجتماعی فقط برای شکلک

چند سالی است که استفاده از نوعی دیگر از احساس نماها برای بیان مفاهیمی پیچیده تر رایج شده است. این شکلک ها "اموژی" نام دارد و خاستگاه آن در ژاپن است، این شکلک ها، علاوه بر بیان انواع گوناگونی از احساسات، طیف گسترده ای از مفاهیم از انواع مکان های عمومی گرفته تا نام فصل ها، شغل ها و حیوانات را نیز دربرمی گیرد. امروزه بیشتر سیستم های عامل موجود از لینوکس و مکینتاش گرفته تا برخی از آخرین نسخه های اندروید، از کاراکترهای اموژی پشتیبانی می کنند.

چندی پیش اعلام شد قرار است بزودی 250 اموژی جدید وارد دنیای دیجیتال شود. به نظر می رسد دامنه کاربردهای اموژی فقط به ایمیل یا پیامک های رد و بدل شده بین افراد محدود نخواهد شد.

برای نمونه شبکه ای اجتماعی با عنوان «اموژلی» در دست راه اندازی است که به کاربران امکان برقراری ارتباط با یکدیگر، البته بدون استفاده از واژگان معمولی و تنها با استفاده از عبارت های اموژی را می دهد. حتی گروهی از علاقه”‹مندان اموژی به فکر ترجمه یکی از رمان های معروف قرن 19 در قالب شکلک های اموژی افتاده اند. در این پروژه که مدتی است آغاز شده، قرار است متن داستان فقط با استفاده از این شکلک ها بازگو شود.

شکلک ها در دنیای بی احساس دیجیتال

در دنیای دیجیتال امروزی، ارتباط چهره به چهره و معمول به حداقل رسیده است. هم چنین ذهن انسان برای تعاملات رودررو برنامه ریزی شده است و در تعاملات مجازی با مشکلاتی مواجه است. به نظر می رسد استفاده از راه حل هایی نظیر احساس نماها یا اموژی می تواند جانی دیگر به دنیای بی روح ارتباطات متنی دیجیتال ببخشد.

 البته نباید فراموش کرد احساس نماها نیز محدودیت های خاص خود را دارند و نمی توانند مفاهیم پیچیده را براحتی مطرح کنند. به کلامی دیگر، بهره گیری از احساس نماها در کنار متن های مختلف دیجیتال تنها تاحدودی می توانند کاستی ناشی از نبود تعاملات رودرروی انسانی را جبران کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 16:54  توسط صدای خاموش  | 
جدا شدن از زندگی واقعی و درآمیختن با دنیای مجازی که قائده و قانون خاص خویش را دارد، لذتی وصف ناپذیر برای افراد ایجاد کرده که شاید اطلاق معتاد دنیای مجازی بهترین کلمات برای توصیف این افراد باشد.
 
لذت زندگی در فضای مجازی

فعالیت های ارتباطی بشر که از آغاز زندگی جمعی و اجتماعی با او همراه بوده، دچار تحولات فراوانی شده و در هر عصر و زمانه ای به نوعی خاص جلوه گر شده است. امروزه رسانه های جمعی و وسایل ارتباطی نقش مهمی را در تمامی کشورها برعهده دارند. درک دنیای پیرامون و اطلاع از حوادث و رویدادها به خوبی تاثیرات وسایل ارتباط جمعی را برای ما روشن می سازد. این تغییرات بیش از هرچیز دیگر از رهگذر تغییر در ساختارها و الگوهای ارتباطی که تنها بر فرهنگ جوامع معاصر تاثیر گذاشته بلکه خود یک عرصه فرهنگی نوین پدید آورده که با تعابیر مختلف از آن به نام فرهنگ الکترونیک، فرهنگ دیجیتال، فرهنگ مجازی و فرهنگ سابیر و فرهنگ نوین یاد می شود.

پدیده رسانه دیجیتال با فواید و مضرات خود و با بلوغ زودرس خود هم اکنون جامعه را تحت لوای بلامنازع خود قرار داده است اما از سوی دیگر چالش های زیادی را نیز به عقیده کارشناسان ارتباطات ایجاد کرده است که به نظر عده ای توجه به آنها می تواند برای نسل جوان سوای فواید خود تهدید جدی باشد.

جدا شدن از زندگی واقعی و درآمیختن با دنیای مجازی که قائده و قانون خاص خویش را دارد لذتی وصف ناپذیر برای افراد ایجاد کرده که شاید اطلاق معتاد دنیای مجازی بهترین کلمات برای توصیف این افراد باشد. اما به راستی چرا انسانها از زندگی واقعی به زندگی مجازی تمایل می یابند؟ چرا با وجود خطراتی که دائما رسانه ها گوشزد می کنند دامنه ارتباطات دنیای مجازی رو به گسترش است؟

بدون شک افرادی که به زندگی مجازی تمایل نشان می دهند با رضایت خاطر این محیط ها را انتخاب می کنند ولی بازهم سوال اینجاست چه لذت و دلخوشی در این دنیای مجازی وجود دارد که افراد را شیفته این زندگی می کند؟

تفریح و سرگرمی، ابراز کردن خود، تماس با دیگران شبیه به خود، ثبت روزمره های شخصی، آموزش دیدن و گرفتن توصیه، گرفتن بازخوردها و واکنش های مثبت از مخاطب، تاسیس گروه یا مشارکت در یک اجتماع، رسیدن به مخاطب پرشمار، طرفداری کردن، ارتقای مهارت های شخصی، دریافت اطلاعات، به اشتراک گذاشتن عقیده، در تماس ماندن با دوستان و خانواده، مطالع ماندن در مورد موضوعات به خصوص، جداشدن و کندن از دنیای بیرون، رهایی از فشار مشکلات روحی روانی اجتماعی اقتصادی، یافتن افرادی که مثل افراد دیگر نیستند هر یک دلایلی کافی برای انتخاب این دنیا می باشد.

تمامی این موارد موجب افزایش ارتباطات بین فردی می شود. این پدیده ممکن است افراد را از کنش های حقیقی شان در بطن جامعه دور کند چرا که تمایلات آنلاین نسبت به تعاملات رودرو و حتی تماس های تلفنی در رده دوم قرار می گیرد و موجبات حتمی شدن تولد زندگی مجازی می شود.

 

قهرمان شدن در دنیای مجازی

شخصیت های دنیای مجازی کاستی ها و ضعف های خود را در آواتارها (شخصیت مجازی) از بین رفته می دانند و به شخصیت رویایی تبدیل می شوند که آرزویش را دارند. آواتار در اندیشه هندویی معنای تجسد یک روح خدایی و نجات دهنده بشر در قالب کالبد انسانی است. چیزی نزدیک به معنی انسان کاملی که در تفکر اسلامی است. فیلم آواتار (Avatar,2009) جیمز کامرون مورد خوبی برای درک دقیق‌تر این موضوع است. جیک سالی قهرمان اصلی داستان، از کالبد انسانی فلج و ضعیف خود بیرون می آید و در مراسم آیینی حلول به جسم ناوی منتقل می‌شود و منجی و قهرمان سیاره پاندورا می‌شود.  زندگی مجازی، زندگی قهرمان شدن در عین ناتوانی و فلج بودن مانند جیک سالی فیلم آوارتار است.

زندگی مجازی، علاوه بر اینكه شخص را از قید و بند جسم می‌رهاند، این امكان را نیز ایجاد می‌كند كه دو بار (و شاید چندین بار) در این جهان زیست كند و این شاید راز جذابیت فضای مجازی است.

البته از حق نگذریم دسترسی عموم به منابع علمی و تسریع روند ارتباطات اجتماعی و... از جذابیت های خوب آن محسوب می شود هر چند عامیانه‌شدن اطلاعاتی كه تا پیش از این در انحصار عده‌ای خاص بود تبعاتی از جمله هم‌سطحی و بی‌ارزشی و بی‌تعهدی دارد. همگان در محیط مجازی به تبادل آرا مشغول‌اند بدون اینكه مسئولیتی قبول كنند. این شكل از ارتباطات دچار نوعی توهم دموكراتیك و در واقع تشویق به بی‌عملی و بی‌تعهدی است. بی‌تعهدی مجازی از این جهت خطرناك است كه توهمی از عمل‌گرایی را نیز با خود به همراه دارد. فضای سایبر اساساً فضایی برای فرار از دنیای واقعی است. دنیای واقعی با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هایش و با همه‌ی آلام و خوشی‌هایش از آن حیث كه واقعی است و مستلزم حضور فیزیكی، مستلزم تعهد است. در عالم واقع نمی‌توان هر لحظه كه اختیار می‌كنیم فرار كنیم و از تعهدات سر باز زنیم. اما در زندگی ‌مجازی، فراركردن و رهایی، تنها با یک كلیك ممکن می شود.

از سویی دنیای مجازی، دنیای شتاب و عجله است و این شتاب سرسام آور دلهره و اضطراب ایجاد می کند. در حالی که انسان نیاز به سکون، آرامش، تأمل درک کردن خود و دیگران دارد. تکنولوژی قرار را از انسان ربوده است و فرصت تأمل به او نمی‌دهد که بداند زندگی واقعی چیست، زندگی مجازی چیست؟

تکنولوژی مدام به انسان نویدهای تازه برای راحت‌تر شدن، سریع‌تر و بهتر انجام دادن کار می‌دهد و این عطش سیری ناپذیر انسان را بی قرار کرده است.

زندگی مجازی سخت در تلاش است تا خود را جایگزین زندگی واقعی كند. کنار آمدن با ویژگی های خوب در مقال بدی های یک تکنولوژی شاید برای خیلی ها میسر باشد اما واقعیت این است که خیلی از آدم ها در جمع اضداد دچار سردرگمی می شوند و وحشتناکترین اتفاق ممکن برای زندگی انسان به وجود می آید و دچار رفاه زدگی در دنیای تکنولوژی می شود.

تکنولوژی به وجود آمده، تا در خدمت انسان باشد. فضاهای مجازی جدا از اهداف پشت پرده، جذابیت هایی را در جذب مخاطب برنامه ریزی کرده اند که اگر جانبدارانه در دفاع یا رد فضای مجازی به این موضوع نگاه نکنیم به این مطلب دست خواهیم یافت برای آسایش انسان به وجود آمده اند البته اگر درست استفاده شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 16:45  توسط صدای خاموش  | 
 از وقتی شبکه اجتماعی تازه تأسیسی به نام اینستاگرام پای به عرصه ارتباطات گذاشت؛ قابلیت اصلی این شبکه جدید که پس از همانندهایی مانند واتس اپ، وایبر و ویچت راه اندازی شد؛ انتشار تصاویر توسط کاربران این شبکه بود.

 
ستاره ها در اینستاگرام

در همان روزهای ابتدایی آغاز حیات این شبکه، برخی از هنرمندان، قدم به این اپلیکیشن‌های جدید گذاشتند. حضور روزافزون هنرمندان از بازیگران گرفته تا خواننده‌ها به اینستاگرام بود که موج نویی از رقابت میان هنرمندانی که با واسطه حضور در فیلم‌ها و کنسرت‌هایشان در میان مردم به محبوبیت رسیده بودند، به وجود آورد و از آن روزها به بعد، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بسیاری از هنرمندان این شد که عکس جدیدشان را با چه موضوع و رویکردی تهیه کنند و در این شبکه مقابل دیدگان مخاطبانشان به نمایش دربیاورند تا بتوانند گوی سبقت لایکی را از سایر همکارانشان بربایند.

اینستاگرام برای ستاره ها تبدیل به یک رسانه شده است و آنها کاملا با اشراف بر اینکه پست هایشان علاوه بر مردم عادی توسط رسانه ها هم رصد می شود، حضور فعال تری در این شبکه اجتماعی دارند. 

به گفته دکتر یونس شکر خواه، استاد ارتباطات، ستاره‌ها همه جای جهان دنبال ارائه خود هستند. پس از این جهت نمی‌شود از آنها ایراد گرفت که چرا این کار را می‌کنند. از طرف دیگر پدیده استاردام یا‌‌ همان امپراتوری ستاره‌ای هم که اطراف ستاره‌ها پدید می‌آید، از طریق هواخواهان شکل می‌گیرد. هنرمندان از اینستاگرام برای تقویت امپراطوری ستاره ای خود استفاده می کنند.

انواع فعالیت ستاره ها در اینستاگرام

پرتره و سلفی، اصلی ترین و عمده ترین سوژه عکس های استارهاست. سلفی هایی با محوریت من در شرایط مختلف: «من در آغاز یک روز جدید»، «من قبل از رفتن سر فیلمبرداری»، «من سر صحنه»، «من با گریم جدید»، «من وقتی خیلی خسته ام و موقع برگشتن به خونه» یا سلفی های جورواجور کنار آدم ها و در وضعیت های خاص: «من با هنرمند و پیشکسوت عزیز...»، «من در کنسرت ... عزیزم»، «من و فلانی و فلانی در پشت صحنه فلان کار» و ...

گروه دیگری از پست ها، واکنش به اتفاق های روز است. حالا فرق نمی کند چالش آب سرد و معرفی کتاب و فیلم باشد یا واکنش به یادبود فلان شاعر تا درخواست دعا.

 بازار عکس های عاشقانه و شاعرانه هم داغ است. سفرهای داخلی و خارجی و عکس انداختن از در و دیوار آثار باستانی نمونه دیگری از فعالیت هاست. مرور خاطرات قدیم و بازگشت به گذشته و انتشار عکس های دوران کودکی، جوانی، اولین تئاتر، کنار فلان بازیگر در پشت صحنه فلان فیلم یا ... هم نمونه دیگری از فعالیت هاست که به نوبه خودش در این صفحات رواج دارد.

اینستاگرام، رسانه هنرمندان

هنگامی که هنرمند تعداد زیادی دنبال کننده داشته باشد، خیلی راحت می تواند تبلیغات کند و از طرفدارانش بخواهد فیلم یا سریالش را تماشا کنند یا بلیت تئاتر یا کنسرتش را بخرند. کافی است چندتا عکس از نکات جالب کار بگذارد. البته همیشه هم این تبلیغات جنبه شخصی ندارد و می تواند برای معرفی آثار دوستان، آشنایان، فامیل و ... هم استفاده کند. مثلا از تئاتر یکی از دوستان و نزدیکان عکس بیندازد و برای آن تبلیغ کند و یا تصویری از کتاب جدید یکی از نزدیکان بیندازد و منتشر کند و بنویسد که جذاب ترین کتابی است که تا الان خوانده است تا خیلی زود این کتاب به چاپ چندم برسد.

بازارگرمی برای ترغیب دنبال کننده ها به بازدید از صفحات مختلف هم از دسته فعالیت های دائمی برخی ستاره هاست. یک ستاره، از صفحه مخصوص یک فیلم یا سریال عکس می اندازد و زیرش می نویسد مثلا این صفحه فلان سریالی است که دارم در آن بازی می کنم، بیایید سر بزنید و اخبار و اطلاعات آن را بخوانید. جالب اینجاست که بعضی وقت ها ستاره هایی که دنبال کننده های زیادی دارند برای بازیگرانی که تازه به میدان آمده اند یا ناشناس مانده اند هم تبلیغ می کنند؛ مثلا بهنوش بختیاری از طرفدارانش می خواهد بروند صفحه محمود دینی، کاوه سماک باشی یا مجید یاسر را دنبال کنند یا الهام پاوه نژاد، درخواست بازدید از صفحه شیوا بلوریان را دارد.

ستاره ها در اینستاگرام

استفاده های متنی از یک شبکه اجتماعی دیداری!

به گفته دکتر شکرخواه تعریف اینستاگرام بین هنرمندان و ستاره‌ها تا حدودی تغییر کرده است. اینستاگرام در واقع شبکه‌ای اجتماعی برای روایت‌های دیداری است ولی بعضی‌ها از آن استفاده متنی می‌کنند. از جنبه ارتباطی، این شبکه اساسا زیرساخت خوبی برای خبر‌ رسانی سیستماتیک نیست. شبکه‌های دیگری می‌توانند برای این منظور بهتر جواب دهند. از توئیت‌های کوتاه تا متون بلند فیس‌بوکی. اینستاگرام به این دلیل که موبایل پایه اصلی چنین شبکه‌ای است، چندان ظرفیت متنی ندارد و به همین دلیل هم هست که حتی پیش‌فرض برنامه، طوری طراحی شده که کامنت‌های طولانی به صورت مختصر به نمایش درآیند و حتی در صفحه کامنت‌ها هم پنهان شوند. مردم باید به مرور زمان با خواندن ادبیات مرتبط با این بحث، به این نکته برسند که اینستاگرام جای حرف نیست.

تغییر تعریف اینستاگرام در رابطه بین هنرمندان و مخاطبین!

تعریف جهانی اینستاگرام ارائه جهان از دیدگاه کاربران است، اما این تعریف بین چهره‌ها، هنرمندان و ستاره‌ها تغییر کاربری داشته و اینستاگرام بیشتر برای ارائه اطلاعات و اخبار و نظرات به کار می‌رود.

همین اتفاق موجب شده با پدیده‌های جدیدی روبه‌رو شویم که شاید در کمتر جایی از جهان شاهد آن باشیم. به خصوص صفحات ستاره‌ها و هنرمندان که بیشتر جایی است برای ارائه اخبار و اطلاعات و از طرف دیگر هواداران تصور می‌کنند از طریق این شبکه اجتماعی می‌توانند با آن فرد ارتباط برقرار کنند.

ستاره ها در اینستاگرام

اما بعد از مدتی که می‌بینند این ارتباط یک طرفه است یا تصاویری گذاشته می‌شود که با مزاج آنها سازگار نیست، شروع به رفتارهایی می‌کنند که چندان خوشایند به نظر نمی‌رسد.

دیده شده که در پیج استار‌ها مردم بعضا واکنش‌های قهری نسبت به عکس‌ها نشان می‌دهند و نسبت به تصاویر و مطالبی که می‌گذارند، گارد می‌گیرند. مثلا الناز شاکر دوست در ونیز عکسی از میز صبحانه‌اش در یک رستوران انداخته و با واکنش تند کاربران روبه‌رو شده است که عکس‌العمل‌های خوبی نشان ندادند و با جملات و الفاظ نادرست عکس گذاشته شده را زیر سوال برده‌اند.

بنابراین می توان گفت یکی از دلایل مهم مسائل ناخوشایندی که در رابطه میان هنرمندان و مخاطبان در شبکه اجتماعی اینستاگرام در حال رخ دادن است، ناشی از تغییر کاربری و تعریف این شبکه در میان آن ها بوده است. یکی از راه های جلوگیری از چنین اتفاقاتی، توجه به پایه و اساس این شبکه و دیداری بودن آن است. استفاده از متون در شبکه ای که ذاتا برای تصویر به وجود آمده است می تواند باعث مشکلاتی شود و در این میان مهم نیست که این متون شامل تکریم باشند یا تندگویی و پرخاشگری، چون اساسا اینستاگرام شبکه این رفتارها و ارتباط ها نیست. موضوع بسیار روشن است. اینستاگرام از آغاز یک فریاد بلند داشته است: پایان متن و آغاز عکس!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 0:21  توسط صدای خاموش  | 
برده

نگذار دیگران از تو سوء استفاده کنند

یکی از اساتید تعریف می کردند که در کلاسی آمدیم سرمقاله روزنامه ای اصولگرا را در لگوی روزنامه ای اصلاح طلب کپی کردیم و برعکس سرمقاله روزنامه ای اصلاح طلب را در لگوی روزنامه ای اصولگرا کپی کردیم و بعد روزنامه ها را به دانشجویان کلاس دادیم. هر یک از دانشجویان، روزنامه ای با لگوی جناح خود را گرفته و از متن مقاله آن شروع به دفاع کردند. جالب این جا بود که آنان در حقیقت از مقاله ای که دقیقا مربوط به روزنامه جناح مقابل است دفاع کردند و حتی متوجه نشدند که برخی مطالب آن مقاله، مخالف نظر خودشان است.

 

هر آنچه را که به خوردت می دهند نپذیر

بیاییم هر چه از اطراف (فیلم، روزنامه، آهنگ، سخنرانی، کتاب و ...) به خوردمان می دهند را نپذیریم. بیاییم از هر چیزی خوبش را بگیریم و تفاله اش را دور بریزیم.

یکی از اموری که سردمداران امریکا و جهودان صهیونیست به دنبال آن هستند؛ سیستم بردگی نوین است. سردمداران امریکا در اصل این گونه مطرح می کنند: مگر ما بیکاریم که به یک منطقه و کشوری لشکرکشی کنیم و مردم آن منطقه و کشور را به استثمار بکشیم؟ ما می توانیم اندک اندک وضعیت را به گونه ای تغییر دهیم که تمامی امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن کشورها، آن شود که ما می خواهیم و مردم آن کشورها با گذشت زمان، به بردگانی از بردگان ما تبدیل شوند؛ به صورتی که زنجیر بردگی نامرئی باشد و آن ها احساس نکنند که برده ما هستند.

شیوه زندگیشان، آن باشد که ما می خواهیم؛ به گونه ای لباس بپوشند و زندگی کنند که ما می خواهیم و بدین ترتیب بخش قابل توجهی از درآمدهایشان، به خزانه های ما به صورتی وارد شود که خودشان هم احساس نکنند.

اندک اندک در این سیستم بردگی نوین ما افراد رو به صورتی در می آوریم که بعدها از این که برده ما هستند؛ افتخار کنند و از این که آن گونه که ما می گوییم زندگی می کنند و لباس می پوشند؛ افتخار کنند و اگر افرادی در آن کشور و جامعه حاضر نیستند که به بردگی ما دربیایند؛ آن ها را مورد تمسخر قرار دهند. به این صورت که می گویند: به آن خانم نگاه کن؛ به آن آقا نگاه کن؛ پوشش دارد؟! حجاب دارد. این چه وضعی است؟ ما را نگاه کنید. ما مدرن هستیم. ما روشنفکریم. ما منور الفکریم. ما دگردیسیم؛ آن ها اُمُّل هستند.

یکی از پروتکل های بزرگان صهیونیست این است که می گویند شالوده دین را در دنیا باید از بین ببریم. چرا؟ چون می گویند اگر ایمان فردی را از او بگیرید؛ به راحتی می توانید بر گرده اش سوار شوید و او را در اختیار خود درآورید. قضیه ای که به راحتی در غرب پیاده کردند. قضیه ای که سعی داشتند در زمان طاغوت در ایران پیاده کنند.(1)


در همه حال به وظیفه ات عمل کن

فتنه ها و حوادث و آشوب هایی که در جهان اتفاق می افتد، گوناگون است، اختلاف گاهی بین دو گروه منحرف می باشد و گاهی بین دو گروه مشکوک، و گاهی نیز بین دو گروه که یکی حق و دیگری باطل است.

روشن است که باید از حق حمایت کرد و با باطل پیکار نمود، اما در فتنه ها و آشوب هایی که میان دو گروه باطل و یا دو گروه مشکوک اتفاق می افتد طوری باش که نتوانند از تو سوء استفاده کنند، نه آن‌که لزوماً خاموش و ساکت باشی. بلکه منظور این است که پلی برای افراد منحرف یا مشکوک نشوی تا از تو در جهت باطل بهره کشی کنند.(2)

بر همین اساس امام علی (علیه السلام) در اولین حکمت نهج البلاغه می فرمایند: كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ: در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش؛ نه پشت او قوى شده که سوارش شوند نه پستانى دارد که بدوشند!

منظور از فتنه در این سخن گهربار حضرت علی علیه السلام همان آشوب هاى اجتماعى است.(3)

 

جاه طلبان می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند

در طول تاریخ ریشه‌ی همه‌ی فتنه‌ها و گمراهی ها و جاهایی که حقّ و باطل به هم مخلوط شده است، در حُبّ دنیاست. کسانی بوده‌اند که به خاطر حبّ به دنیا و جاه و مقام و حبّ به اهل و رفقا، فتنه‌ای را به وجود آورده‌اند.(4)

برای نمونه اگر ما نسبت به عملکرد و یا عزل و نصب های حکومت انتقاد و اعتراضی داشته باشیم؛ باید نسبت به ارائه انتقاد در جهت امر به معروف و نهی از منکر اقدام نمائیم. حال اگر مسئولین حکومت انتقاد و اعتراض ما را پذیرفتند و در صدد رفع و اصلاح نواقص برآمدند که مراد حاصل شده، اما اگر پاسخی برخلاف میل ما دادند چه می کنیم؟ آیا سکوت می کنیم و یا اینکه تفکّر و اندیشه خود را به روزنامه ها، سایت ها و ... می کشانیم؟ اگر روش دوم را برگزینیم و تفکّر و اندیشه خود را به سطح جامعه بکشانیم در واقع آشوب کرده ایم.

این جاست که حضرت می فرماید: همچون بچه شتر باشیم یعنی از ستمکاران کنار گیری کنیم تا نتوانند از شهرت، موقعیت، ثروت، قلم، شخصیت و وجودمان ما به نفع خود سود برند.(5)

در غیر این صورت عده‌ای با ظاهرِ دوست و باطنِ دشمن وارد میدان می شوند و فضا را غبارآلود کنند و ما با همراهی با آنان به غبار آلود کردن این فضا دامن می زنیم. حال در این فضای غبارآلود است که دشمنِ صریح می تواند چهره‌ی خودش را پنهان کند، وارد میدان شود و ضربه بزند(6) و در نهایت از یک سو به ثروت و قدرت بسیاری دست یابد و از سویی دیگر اقتدار مملکت ما را خدشه دار نماید.

بارالها بر محمد و آلش درود فرست و یاریمان کن تا نادانسته سبب نشویم جاه طلبان با کمک ما، به اهداف شیطانی خود برسند. بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

پی نوشت ها:

1.      سخنرانی دکتر میرلوحی با عنوان بردگی نوین، برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب "هالیود قالب ریز و شکل دهنده افکار و اندیشه ها" اثر دکتر میرلوحی مراجعه نمایید.

2.      ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج ‏18، ص 82، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404ق.

3.      ترجمه و شرح نهج البلاغه، حضرت آیه الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله اللعالی، حکمت اول.

4.      برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری مد ظله اللعالی در آغاز درس خارج فقه ‌1374/06/14.

5.      پایگاه اطلاع رسانی موسسه علوم قرآنی فرهنگی شهرداری اسلامشهر با اندکی دخل و تصرف.

6.      برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری مد ظله اللعالی در دیدار با اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی‌1388/10/29.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 9:57  توسط صدای خاموش  | 

 خانوم شماره بدم ؟،خانوم میاید دماغامون عوض؟ ،پا می دی واست کفش بخرم؟،خانوم ببخشید مستقیم از کدوم طرفه؟! اینجا به تناسب هر خصوصیتی که دارید متلک بشنوید!

 
متلک پرانی

متلک گویی در هر جامعه ای قصه خودش را دارد.متلک گویی ها به این موارد ختم نمیشود گاهی ممکن است رکیک باشد،گاهی ایرادی از ظاهرت و گاهی هم کنایه ای از ظاهر و وجناتت و البته می تواند پیامی برای عرض اندام جنسیتی باشد.چیزی که حتما تا به حال از بیخ گوش شماها هم رد شده باشد.

تنم عجیب میلرزد،سرم را پایین می اندازم،روسریم را جلوتر میکشم و تندتند قدم برمیدارم تا در معرض دید نگاه های هرزه و متلک های زننده قرار نگیرم اما ناگهان قفل دهانشان را میشکنند و شروع می کنند به متلک پرانی های زننده.

شوخی های سبک و زننده ای که بهانه ای میشود برای پیاده روی های طولانی! چون توفیق اجباریست تا راهت را دور کنی که مجبور نباشی از جلوی پسران جوانی که سر کوچه آماده متلک انداختن هستند، رد شوی.

متلک انداختن به عادت و یا فرهنگی در بین جوانان امروزی تبدیل شده است که ازآسیب های خیابانی آزار دهنده برای زنان می باشد.متلک انداختن،مسخره کردن،زیر ذره بین گذاشتن دختران از راحت ترین جرمی است که در ایران می توان مرتکب شد. جرمی که نه مجرمان از «جرم» بودنش اطلاع چندانی دارند و نه قربانی.زنان عابر با وجود ناراحتی از این مزاحمت ها حتی نمی دانند که این متلک گویی ها جرم است و متلک اندازها هم بدون نگرانی از اینکه با انجام اینکار مورد شماتت قرار بگیرند به کار خود ادامه داده و با آزار دیگران تفریح می کنند.

اما متلک پرانی ها فقط شامل آزارهای گفتاری نیست بلکه آزارهای فیزیکی مثل تنه زدن، ترساندن بانوان با موتورسیکلت و یا بوق زدن از مزاحمت های دیگری است که شاید اغلب دختران و زنان ایرانی با آن مواجه باشند و هر کسی لااقل یک بار آنرا تجربه کرده باشد.

توجیه پسران برای متلک پرانی هایشان چیست؟

عده ای از پسرها می گویند نوع پوشش، آرایش، رفتار و حرکات دختران به گونه ای است که به خود اجازه جسارت و تمسخر و مزاحمت را می دهیم و همچنین عقیده دارند که اگر متلک انداختن با واکنشی از طرف دختران مواجه شود ،برای اینکار بیشتر ترغیب و تشویق میشوند و عده ای هم گفتند با این کار به دنبال قدرت طلبی هم سن و سال هایشان هستندکه مثلا طرف چقدر با جربزه است که به فلان دختر چنین حرفی را می زند.یکی از پسرهای دانشجو می گوید که این نوع رفتارها ریشه در دوران دبیرستان دارد: «پسرها در دوره دبیرستان از هم سن و سال هایشان یاد می گیرندکه باید اینطور رفتار کنند تا مقبول جمع باشند.»

متلک انداختن به عادت و یا فرهنگی در بین جوانان امروزی تبدیل شده است که از اسیب های خیابانی ازار دهنده برای زنان می باشد.متلک انداختن،مسخره کردن،زیر ذربین گذاشتن دختران از راحت ترین جرمی است که در ایران می توان مرتکب شد

پسر دیگری می گوید که این مشکل به جدا بودن مدارس دخترانه و پسرانه ربط ندارد: «مشکل اصلی عقده های فروخفته جنسی است که بعضی از پسرها می خواهند با گفتن متلک تخلیه اش کنند، چون جای دیگری نیست که این هیجانات را تخلیه کنند.»

10درصد دنبال تفریح هستند و بقیه دنبال برقراری ارتباط با دخترها ، برای همین گاهی هم اگر دختر جواب ندهد و یا بی تفاوت رد شود، ممکن است به او حرف بدی بزنند.»

چه کسانی قربانی اصلی متلک پرانی هستند؟

معمولا افرادی که ظاهر و شکل و شمایلی متفاوت با عرف و جامعه دارند بیشتر در معرض متلک پرانی ها قرار می گیرند اما این به این معنا نیست که اگر فردی آرایش و پوشش خود را متناسب با هنجارهای پذیرفته شده شکل دهد از این آسیب اجتماعی در امان خواهد بود بلکه این معضل باحجاب و بی حجاب نمی شناسد.

به همین منظور سراغ دختری چادری که از حجاب خوب و مناسبی برخوردار بود رفتیم تا از او هم درباره مزاحمت های خیابانی جویا شویم . او گفت من دختری نسبتا متدین هستم که چون مجردم تا به حال دست به صورتم نزدم، هر وقت که از جلوی یک عده پسر رد می شوم به من متلک های ناجوری می گویند؟ از او پرسیدم چه متلک هایی میگویند؟ گفت مثلا سیبیلاشو؟!،ماشاالله واسه خودت مردی شدیا! و ...

در برابر این نابهنجاری سکوت اختیار کنید!

یک زمانی بود که مردان ما در برخورد با صحنه های غیر اخلاقی ،مزاحمت ها و متلک پرانی ها به زنان جامعه  غیرت مردانگی شان به جوش می آمد و تذکر صمیمانه و دوستانه ای به آن جوان میدادند و اشتباهش را به او گوشزد میکردند که مثلا اگر کسی به خواهر یا مادر شما متلک بیندازد چه احساسی دارید؟!و با این سوال ساده فرد را از کرده خویش پشیمان میکردند اما امروزه این نوع تذکرات خیلی کمرنگ شده و در توجیه خود بهانه هایی می آورند که حوصله دعوا و پاسگاه کشی را نداریم!،دختری که با این وضع در خیابان ظاهر میشود سزاوار این آزار و اذیت هاست! و یا به ما چه خودمان را دخالت بدهیم!و...

اما متلک پرانی ها فقط شامل آزارهای گفتاری نیست بلکه آزارهای فیزیکی مثل تنه زدن، ترساندن بانوان با موتورسیکلت و یا بوق زدن از مزاحمت های دیگری است که شاید اغلب دختران و زنان ایرانی با آن مواجه باشند و هر کسی لااقل یک بار آنرا تجربه کرده باشد

اما واکنش خانم ها که متلک شونده هستند چگونه است؟

واکنش خانم ها در برابر شنیدن متلک ها متفاوت است ،برخی از خانم ها با شنیدن متلک واکنشی از خود نشان می دهند که در نهایت ممکن است منجر به مشاجره های لفظی شود، در بین این خانم ها کسانی هم هستند که از شنیدن متلک ها بدشان نمی آید و از آن لذت هم می برند مخصوصا وقتی که متلک جنبه تمجید و تعریف هم داشته باشد اما شرع و عرف کدام را می پسندد؟

عفت و حیای یک زن اقتضا می کند که بانوان بدون توجه به اینگونه رفتارهای غیر اخلاقی به مسیر خود ادامه داده و با سکوت کردن شخصیت خود را به اثبات برسانند و درصورت نیاز به نیروی انتظامی گزارش دهند این رفتار مسلما بهتر از دعوا و مشاجره و مواجه فردی است.

متاسفانه در شهرهای کوچک‌تر مزاحمت‌های کمتری برای بانوان ایجاد می‌شود، اما در شهرهایی مثل تهران موارد مزاحمت ایجاد شده برای بانوان بسیار زیاد است شاید در حل این معضل اجتماعی گفته شود که لازم است مسئولین اطلاع رسانی کنند و همینطور ماموران و ضابطین ذی ربط باید نظارت و برخوردهای جدی تری در این زمینه داشته باشنداما به راستی شعار دادن فرهنگ سازی برای برخورد با اینگونه آسیب های اجتماعی تا کی ادامه خواهد داشت؟!مردم تا چند دهه باید صبر کنند تا شاید از جانب کارشناسان و مسئولان فرهنگ سازی صورت بگیرد؟!آیا کلمه فرهنگ سازی همه چیز را توجیه میکند؟!آیا یک جامعه درحال توسعه به صرف شعار دادن و وجود اینگونه ناهنجاری های اجتماعی به مرحله توسعه یافتگی  میرسد؟!

وقتی در کشوری بروز انواع مزاحمت ها، نادر باشد، در نتیجه مردم ثبات و آرامش روانی بیشتری برای کار و پیشرفت دارند و در چنین سرزمینی، مسیر توسعه یافتگی با شتاب بیشتری همراه خواهد بود لذا تا زمانی که در جامعه ی فعلی به آن درجه از آموزش پذیری و تعامل سالم بین همه شهروندان نرسیده باشیم، تشدید برخوردهای فیزیکی و قانونی با افراد مزاحم نمی تواند ریشه مزاحمت ها را به طور کامل برطرف کند اما امروزه افزایش آمار مزاحمت‌ها و خشن‌ترشدن این رفتارها نشان از ضعف کارکرد قوانین دارد.گویا این روزها صرف متوسل شدن به قانون کارساز نیست چرا که قانون نمی تواند افراد را ملزم کند که به ارزش های اخلاقی و اجتماعی خود ملزم باشند لذا تشدید مجازات هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد.

پس باید چه کرد؟

باید به سمت آموزش عمومی مردم و اتخاذ تدابیر تکمیلی مثل ضمانت اجراهای اداری و انضباطی که اتفاقاً در قانون مجازات اسلامی تحت عنوان مجازات‌های بازدارنده پیش‌بینی شده و عملاً بیش از سزادهی و کیفر منجر به مهار و کنترل مزاحمت‌های خیابانی می‌شود حرکت کرد.از سوی دیگر نقش نیروی انتظامی هم در این زمینه بی تاثیر نیست چرا که ما در خیابان ها فقط شاهد جریمه های راهنمایی و رانندگی هستیم ،مساله بعدی اطلاع‌رسانی کارشناسی نه تبلیغاتی توسط رسانه‌ها و سایر نهادهای فرهنگی است که می‌تواند بی‌تفاوتی‌ و ناآگاهی را میان مردم کاهش دهد و از آن طرف مسئولیت‌پذیری عامه مردم را در مقابله با ناهنجاری‌ها بالا ببرد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:46  توسط صدای خاموش  | 

 

موبایل

من گوشی موبایل شما هستم که هر روز از من استفاده می‌کنید و با این حال هیچ گاه به خود من توجه نمی‌کنید و فقط به دنبال کارهای خودتان هستید.

انگار نه انگار که من هم موجودی هستم و مخلوقی از مخلوقات خدا ( زمر، 62 ).

من هم مثل همه چیزهای دیگر ملکوت دارم و ملکوتم نزد خداست (یس، 83) و مال خدا هستم (نساء، 126) و خدا بر من احاطهدارد و مراقب من است. ( احزاب، 52)

خزانه‌های اصلی من نزد خداست و آنچه در دست شماست، شکل نازل شده‌ای از من است.(حجر، 21)


از شنیدن این حرف ها تعجب می کنید؟ مگر نمی ‌دانید که هر چه در آسمان ها و زمین است خدا را تسبیحمی‌گوید. (جمعه، 1)

مگر نمی دانید که حتی بعضی سنگ ها و صخره ‌ها از حالت خشیت خداست که فرو می ‌ریزند. (بقره، 74) نکند فکر کرده‌اید که فقط خودتان شعور دارید؟

من هم مثل همه چیز دیگر هدایتی مخصوص به خود دارم (طه، 50) و خدا عهده ‌دار هدایتم است.

خدا من را تحت فرمان شما قرار داده ‌است (حج، 65) همچنان که رودخانه ها و شب و روز و خورشید و ماه و هر آنچه در زمین است را تحت فرمان شما در آورده است. (نحل، 12)

نکند خیال کرده‌اید که دنیای تکنولوژی خارج از قدرت خداست؟ (آل عمران، 189) هر چه داناتر شوید، می‌توانید بهتر و بیشتر بهره ببرید. (رحمن، 33)

خدا همیشه چیزهای تازه‌ای دارد که بتواند رو کند و برای مردم زمانه قبلی شناخته نشده باشد. (نحل، 8)

خیال کرده‌اید که ساخت موبایل به خدا ارتباطی ندارد؟ یا اینکه خدا خالق موبایل نیست؟

تا همین چند سال پیش باورتان نمی شد که دو نفر آدم دور از همدیگر بتوانند قدم زنان با یکدیگر حرف بزنند و به سرعت چند ثانیه به همدیگر نامه بنویسند. این هم از نشانه‌های خداست که متأسفانه از کنار آن می‌گذرید اما دریغ از کمی توجه! (یوسف، 105) 

راستش را بخواهید اکثر شما انسان ها در کل تاریخ همین گونه ظاهر بین بوده‌اید و به باطن عالم کاری نداشتید. (روم، 7)

این همه پیامبر در میان شما مبعوث شد که همگیشان را به راستگویی قبول داشتید؛ اما حرفهایشان را خیلی دیر باور می‌کردید و می‌گفتید مگر ممکن است بعد از مرگ هم عالمی باشد (اسراء، 49) یا مگر ممکن است یک نفر انسان مثل خود ما پیامبر شده باشد؟ (شعراء، 186)

همین الان هم همین گونه‌اید. مثلاً شما مسلمان های عزیز، عملکردتان نشان نمی‌دهد که آن طور که شایسته است به دین باور داشته باشید چون آنان که یقیندارند می‌توانند حقایق جهان مثل جهنم را در همین دنیا مشاهده کنید (تکاثر، 5)، اما شما را غافل تر از این حرف ها می‌بینم.

بگذرم، که با کمک قرآن، آنقدر مطلب برای گفتن دارم که به خودم و شما مربوط است که الان فرصت آن نیست. در اینجا می‌خواهم چند توصیه کنم که یادآوریشان به کارتان می‌آید. توصیه‌هایم را کوچک نشمرید. کلاً دارایی های مردم را کوچک نشمرید.(شعراء، 183)

اگر در دست کسی یکی از برادرها یا خواهرهایتان مدل بالای من را دیدید به آنان حسادتنکنید و دقیقاً همانی که در دستشان است را تمنّا نکنید، در عوض به جای آن به خدا بگویید که از بزرگواری ‌اش شما را بهره‌مند سازد. (نساء، 32)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. (نحل، 71)

البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است (نوح، 10) و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است (هود، 6) بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدل های بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید. (حجر، 88)

خدا را هم بخاطر من شکر کنید. (نحل، 121) هر قدر که می توانید از من استفاده کنید تا سود مادی و معنوی به دست آورید. اگر این کار را کردید شکرگزارواقعی من به درگاه خدا بوده‌اید زیرا شکر فقط به زبان نیست بلکه به رفتار است. (سبأ، 13)

 

از من استفاده کنید اما این چند مطلب را از یاد نبرید:

1- خدا دوست ندارد که از طریق من حرف های بد را بلند بلند بزنید مگر اینکه ظلمی به شما رسیده باشد. (نساء، 148)

2- اکثر حرف های پنهانی مردمبا همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌ اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند. (نساء، 114)

3- خدا من را تحت اختیار شما قرار داده (حج، 65) تا هر وقت خواستید به کمک من با دیگران حرف بزنید. من هم آماده به خدمتم؛ اما فراموش نکنید که بررسی اعمال شبانه روز (حشر، 18) به سکوت نیاز دارد. بررسی نیت هایتان از حرفهایی که می‌زنید نیز به سکوت احتیاج دارد.

4- شاید من را وقتی قدیمی شده باشم دیگر نخواهید. در این صورت می‌توانید من را در راه خدا به شخص نیازمندی انفاق کنید. البته یادتان نرود که چیزی را به دیگران انفاق کنید که اگر به خودتان داده‌ شود، رغبت بکنید که بگیرید. (بقره، 267)

5- در این دنیا کسانی هستند که بر شما حق های ویژه دارند، مثل والدین و کسی که راه زندگی را به شما آموخته باشد. بلد هستید چگونه به آنها حرف های گرانمایه بزنید؟(اسراء، 23)

6- هرچه از طریق من به دیگران بگویید را خدا می‌شنود و می‌داند (انبیاء، 4)؛ بنابراین همیشه مراقب گفته‌های خود باشید.

7- هر حرفی را باور نکنید و ندانسته‌ های خود را مبنای کارهایتان نکنید.(اسراء، 36)

8- اگر مراقب افکار و اعمال خود باشید و حرف هایی که از طریق من می‌زنید درست و استوار باشد، خدا کارهایتان را درست می‌کند و گناهانتان را می‌آمرزد.(احزاب، 70)

9- چه خوب که با من گفته‌ های خوب و مقبول بگویید(اعراف، 199)؛ بنابراین اگر در حین صحبت کردن رابطه تلفنی قطع شد، حتماً تماس مجدد بگیرید و سلام مجدد کنید و در آخر با شخص خداحافظی کنید.

10- من را که به دست می‌گیرید، هر قدر که بتوانید مراقب عواطف مخاطبتان باشید؛ زیرا آنکه شما نمی‌بینید، به دنبال یافتن فرصت برای ایجاد دشمنی است. (اسراء، 53)

11- اگر به وسیله من واسطه کاری شایسته شوید، خودتان هم بهره‌مند خواهید شد و همینطور است واسطه‌گری در مورد امور شر و منفی.(نساء، 85)

آیات زیادی در قرآن وجود دارد که به نوعی به من هم مربوط می‌شود و در اینجا نشانی بعضی از آنها را برای شما آوردم که وقتی قرآن می‌خوانید یاد من هم بیفتید.

خدا نگهدار شما در خوبی ها باد و دور کننده تان از بدی ‌ها.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 11:41  توسط صدای خاموش  | 
برای هر انسانی لازم است تا فرایندی به نام فرایند اجتماعی شدن را طی کند تا مهارتهای لازم را در جهت برقراری ارتباط و تعامل با دیگران بیاموزد و با دنیاهای متفاوت و پدیده های متفاوتی که در اطرافش وجود دارند، آشنا شود تا بتواند در مسیری قرار گیرد که به داشتن شخصیتی مستقل و متعادل منجر شود.

 
تبلت کودکان

آنچه مشخص است اینکه اجتماعی شدن یک اتفاق نیست که به طور ناگهانی رخ دهد یا شبیه به یک توانایی نیست که بتوان با مطالعه یک کتاب آنرا کسب کرد. بلکه یک فرایند است که در طول و دوره ای از زمان اتفاق می افتد و بستری را ایجاد می کند تا فرد بتواند از آن به عنوان پلی برای ورود به دنیای بزرگتر گام بردارد. به طور مثال این فرایند از بدو تولد هر انسانی آغاز می شود و تا پایان عمر ادامه دارد. مهمترین بخش از فرایند اجتماعی شدن هر فردی به دوران کودکی او مربوط می شود. دورانی که در شکل گیری شخصیت افراد تاثیر بسیار زیادی دارد.

یک کودک نیاز دارد تا به برقراری ارتباط با دیگران بپردازد تا به این وسیله مهارتهای اجتماعی شدن را کسب کند و با انواع رفتارهای اجتماعی اشنا شود و بخش مهمی از پروسه تربیتی خویش را سپری کند.

یک کودک نیاز دارد تا به برقراری ارتباط با دیگران بپردازد تا به این وسیله مهارتهای اجتماعی شدن را کسب کند و با انواع رفتارهای اجتماعی اشنا شود و بخش مهمی از پروسه تربیتی خویش را سپری کند

تصور کنید در گذشته کودکان این فرصت را داشتند که بیشترین وقت خود را در محیط های باز سپری کنند و با طبیعت در تماس مستقیم باشند و همین امر موجب می شد تا بازیهایی را انتخاب کنند که پیرامون این محیط باشد. در کنار این مطلب نکته مهم دیگری وجود داشت و ان وجود همسالانی بود که موجب می شد کودکان هرگز تنها نباشند و همواره به این موضوع بیندیشند که چگونه می توانند با طرف مقابل خود به برقراری ارتباط و تعامل بپردازند. در این میان دچار چالش های متعدد می شدند و همین امر موجب میشد تا برای حل این چالش ها هم، به دنبال راهکار باشند. مسلما قرار گرفتن کودکان در چنین فضایی موجب رشد و بلوغ ذهنی آنها می شود و مهارتهای بیشتری را در جهت تعاملات خویش می آموزند. اما حکایت کودکان امروز قدری تفاوت یافته است.

به نظر می رسد اجتماعی که کودکان امروز در آن رشد می کنند بیشتر به جامعه ای مجازی شباهت دارد. یک جامعه مجازی که می تواند در قالب تبلتی کوچک در دستان بچه ها قرار گیرد و همه جا، همراه و هم بازی آنها باشد. طبیعتا زیرکی و شیطنت بچه های امروز هم مزید بر علت شده است که والدین برای خلاص شدن از غرغرهای ناتمام کودکان، تبلتی را به انها تقدیم کنند که ساعتها سر در آن فرو برند و با شخصیت های مجازی بازیهای رایانه ای ارتباط برقرار کنند.

این موضوع بارها و بارها دیده شده است. حتی در اماکن عمومی هم تبلت ها توسط بچه ها حمل می شوند. به طوریکه گه گاه به نظر می رسد داشتن تبلت هم برای بچه ها به نوعی ارزش و کسب منزلت اجتماعی تبدیل شده تا به این وسیله هم به یکدیگر فخر فروشی کنند و پز بدهند. این هم می تواند یک مساله مهم اجتماعی باشد که اصلا چرا والدین عزیز این احساس را در فرزندان خود ایجاد نمی کنند که داشتن تبلت و موبایل، ارزش اجتماعی نیست بلکه اینها وسیله هایی هستند در جهت سهولت ارتباطات و انجام برخی از امور.

آنچه مهم است اینکه بدانیم اجتماعی شدن کودکان از اهمیت بالایی برخوردار است و این فرایند چیزی نیست که بتوان انرا در صفحه تبلت و موبایل جستجو کرد

بی تردید می توان یکی از معضلات جامعه امروز را همین مساله دانست. یعنی کسب منزلت و ارزش اجتماعی به واسطه داشتن یک ابزار. حقیقتا لازم و ضروری است که والدین عزیز که برای فرزندان خود ارزش بالایی قائل هستند در فرایند اجتماعی شدن فرزندانشان این موضوع را مد نظر داشته باشند و بدانند که فقدان توازن میان آموزه های فرهنگی و اجتماعی ممکن است آسیب های فراوانی را به دنبال داشته باشد.

به خاطر داشته باشید که وسایل نوین ارتباطی، فرصت بازی با همسالان را از فرزندان می گیرند و در تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انها اثر می گذارند. آنچه مهم است در یادگیری کودکانمان مد نظر داشته باشیم این است ارزشمندی یک انسان به رفتار و کردار او وابسته است نه اینکه چه وسایل وابزارهایی را داشته باشد.

خرید زود هنگام تبلت برای بچه ها، به عقیده کارشناسان اجتماعی و روانشناسی، فرصت های رشد را از کودکان می گیرد و به دلیل جذابیت هایی که دارد، فرصت رشد را از آنها گرفته و خلاهای شخصیتی در انان ایجاد میکند.

آنچه مهم است اینکه بدانیم اجتماعی شدن کودکان از اهمیت بالایی برخوردار است و این فرایند چیزی نیست که بتوان انرا در صفحه تبلت و موبایل جستجو کرد. بلکه در تعاملات اجتماعی و برقراری ارتباطات چندگانه با دوستان،آشنایان و خانواده است که می توان به کسب انواع مهارت های اجتماعی پرداخت و به رشد ذهنی و بلوغ فکری افراد کمک کرد تا بتوان شخصیتی معتدل و شایسته را پیش رو داشت. شخصیتی که بتواند فردی مفید و موفق در جامعه فردایش باشد و از عهده مسئولیتهایی که دارد بر بیاید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:38  توسط صدای خاموش  | 
 

دختر آقا الماس، تیپ می‌زنه چپ و راس، باباش خبر نداره همیشه اینجا اونجاس! اما چرا؟ چون شاهزاده سوار بر اسب سپید از راه نرسیده و دختر آقا الماس هم به‌ناچار خودش دست به کار شده تا به قصد پیدا کردنش، کانون گرم خانواده را ترک کرده و به این در و آن در بزند. اما گویا بیرون از کانون گرم خانواده هم آنقدرها سرد نیست... بازار چیک تو چیک و لاوترکونی‌های خیابانی به‌قدری داغ شده و حریم‌های خصوصی به حدی شکسته که تازه می‌شود فهمید چرا اصرار بر این است، بگویند: «شهر ما ، خانه ما» ... چون هر جایی از سطح شهر، حتی داخل واگن‌های شلوغ مترو هم می‌توان کارهای هیجان‌انگیز کرد و قبل از رسیدن گشت ارشاد سر و تهش را هم آورد. جوان عذب زیاد است اما جوان ناکام خیلی کم! ناموس شده حکایت شعر: «آهویی دارم خوشگله، فرار کرده ز دستم»! ما که بخیل و امل نیستیم، (در این زمینه‌ها خیلی هم روشنفکریم) اما مشکل و اصل حرفمان این است: هم اکنون اوضاع به سمتی رفته که اگر کسی مثل ما پیدا شد و تصمیم گرفت با یک جعبه شیرینی و دسته‌ای گل به خواستگاری برود و تن به مهریه‌های آنچنانی و مخارج عروسی اینچنینی بدهد و کسی را با لباس سپید آورده و با کفن سپید ببرد، در کمال احترام، گاگول (نوعی احمق) یا اسکول (نوعی پرنده) نامیده می‌شود. چراکه نسل جدید، همگام با پیشرفت فناوری به نقطه‌ای رسیده که تمامی این هزینه‌ها را به یمن ازدواج سفید، عینهو تحریم خودمان دور بزند! دوستی که اخیرا با ازدواج سفید گل از گلش شکفته بود، با لبخندی معنادار – معنایش بماند برای بعد - می‌گفت: تو با میلیونها تومان خرج و قرض و قوله به یک خروار تعهد و مسئولیت رسیدی، در صورتیکه من با دو بار کافی‌شاپ رفتن، به کلی چیز رسیدم و البته باز هم خواهم رسید. این جمله «باز هم خواهم رسید»اش را با چنان لحنی گفت که من لحظه‌ای از عدم حس تنوع‌طلبی در وجودم شرمسار شدم! در ادامه، دوست خوشبختم به شکلی که آب از لب و لوچه‌ی من آویزان شود، اضافه کرد: بسته به هیکل، قیافه و اخلاق عروس مربوطه، بین 2 تا 6 ماه ازدواج سفید می‌کنم اما یک تار سیبل هم گرو نمی گذارم و غرولندهای مادر زن و کتک‌های برادر زن را هم ندارم. هیچ معاهده ترکمن چایی را با کلی شرط و شروط امضا نکردم. به‌جای اینکه مرگ ما را از هم جدا کند، کار را راحت کرده‌ایم، خودمان مثل بچه‌ی آدم جدا می‌شویم و می‌رویم سراغ نفر بعدی! از همه جالب‌تر اینکه هر وقت هم بمیرم، با کلی عزت و احترام برایم حجله می‌زنند و بالاش می‌نویسند: جوان ناکام!! اما تو چی؟ بی اختیار به یاد نوشته‌ای روی کارت عروسی‌ام افتادم: «دو کبوتر آشیانه‌ای می‌سازند از مهر...» زندگی دوست من هم دقیقا تعبیر این جمله بود، چون مثل زندگی کبوترها بدون هیچ مراسم و کارتی شروع شده بود، در حالی که زندگی من برخلاف مضمون نوشته شده در کارتم، مانند آدمیزاد! شاید به همین خاطر است که به چنین ازدواج‌هایی سفید گفته می‌شود و لابد به ازدواج‌هایی از جنس ما؛ سیاه! در دوره‌ای که غذاها فست‌فودی شده و ارتباطات فیسبوکی! دیگر کسی حوصله نوشتن نامه عاشقانه‌ای را که در وسطش گل خشک شده و آغشته به عطر است، ندارد. عشق شده هوس‌های زودگذری که ظاهرا اصلا هم زود نمی‌گذرند اما این همه ماجرا نیست ... آواز دهل از دور خوش است. اگر ازدواج سنتی، کلاهی باشد بر سرها رفته؛ در ازدواج سپید هم خیلی سرها بی‌کلاه می‌مانند. چراکه آن روی سکه با جوانانی طرفیم که سطحی و تنوع‌طلب بار آمده‌اند. حوصله درگیر شدن در پروسه‌های طولانی را ندارند. تعهد و مسئولیت را از گوشت کوبیده تشخیص نمی‌دهند. نه طاقت دارند نه تحمل؛ چیزی را که موافق طبعشان نباشد، اصلاح نمی‌کنند، عوضش می‌کنند و تازه‌ترش را می‌خرند. در برابر خیانت پوست کلفت شده‌اند و قال گذاشتن طرفشان را نوعی زرنگی قلمداد می‌کنند. دم را غنیمت می‌شمارند و حالش را می‌برند. اما با همه این احوال گویا حالشان اصل حال نیست، چراکه معمولا ناراضی و بدعنق و زودرنج و عاصی هستند. راستی؛ کسی که اینقدر خوش و خرم و غرق در عیش و نوش است، چرا باید اوضاعش تا این حد بی‌ریخت باشد که مستی هم دردش را دوا نکند؟ جوابش ساده است ... فطرت را جون به جونش کنید بچه مثبته و دنبال امور پاک و ماندگاره ... سرش را هر جور شیره بمالید بازهم سر و کله اش پیدا می‌شود و در مورد خیلی از امور ناجور شاکی می شود و عاصیتان می‌کند. مثل ساعت شماطه‌دار به وقتش زنگ می‌زند و بیدارتان می‌کند. خلاصه به همین راحتی‌ها ول‌کن‌تان نیست و همین کارهایش هست که این جور چیزها رو برایتان کوفت می کند.

ای‌کاش مسئولان محترم فرهنگی بتوانند همین نکته ساده را جا بیندازند و به گونه‌ای اثبات کنند که این کارها و راه‌ها برای هیچکسی خیر نکرده و برکت نداشته است. کافی‌ست بدون شعار و هوار داد نشان دهند که مزه دهان «فطرت آدم» چه چیزهایی است. در این‌صورت دیگر هیچ جوانی لزومی نمی‌بیند که راه‌های نرفته‌ی بن‌بست را تجربه کند و بعد هم بخواهد قیافه‌اش را شطرنجی کنند. ناگفته نماند؛ مسئولان هم زحمتشان را می‌کشند اما بعضا توانشان همین حد است. معمولا تنها چیزی هم که به فکرشان می‌رسد مبارزه با ساپورت و اعمال تفکیک جنسیتی و فیلتر و سانسور و پارازیت است. یعنی حذف صورت مسئله ها... نتیجه‌اش هم این شده که اعلام می‌شود 80 درصد دانش‌آموزان مدارس با جنس مخالفشان زیر رادیکالند! به همین خدای واحد قسم که خداوند خیلی دوستدار شوخی و خنده است اما وقتی می‌فرماید: «همسرانی از جنس خودتان آفریدم تا در کنار آنان آرامش یابید.» با کسی شوخی نداشته و کاملا در این رابطه جدی بوده است. به امید روزی که بازهم مرگ ما را از هم جدا کند!

 

با تشکر از فرزین پورمحبی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 11:56  توسط صدای خاموش  | 
این دهه ی محرم  که آمد باز بازار نذری ها داغ شد، گاهی با یک شله زرد داغ و خوشمزه پذیرایی می شدیم و گاه در این هوای سرد کسی با لیوانی شیر یا چایی داغ وجودمان را گرم می کرد ...


نذری

مردم امسال هم سنگ تمام گذاشتند، همه برای امام حسین علیه السلام دوست دارند که کاری بکنند اگر شده به اندازه شستن چند استکان در هیئت عزاداری باشد، یا جفت کردن کفش عزاداران، کسی هم کسی را مجبور نمی کند، هیچ اجباری هم در کار نیست همه عشق است و اشتیاق.

اما گویی این عاشقی به مذاق خیلی ها خوش نمی آید، با نگاهی از بلندای کوه های غرور به این عشق مردمی دهن کجی می کنند و می گویند: "در میان این همه فقر و بیکاری و اعتیاد این همه خرج چه معنایی دارد چرا این پول ها را جایی دیگر هزینه نکنیم؟"

این ژست ها بود که در شبکه های اجتماعی بیداد می کرد، لحظه به لحظه منتشر می شد که ای فغان ...:

- به جای نذری برای امام حسین علیه السلام به زلزله زده ها کمک کنیم؛

- به جای هیأت محرم، به فقرا کمک کنیم؛

- به جای صرف پول برای ساخت ضریح امامان علیهم السلام، به بیماران سرطانی کمک کنیم!

این مخارج چیست که در همین دهه چه فقرایی که از سفره پر برکت ابا عبدلله الحسین سیر می شوند و چند شبی را سر بر بالین می گذارند ... فرصتی که هیچ کدام از این ژست گرفتن های ما برایشان فراهم نمی کند....

راستی چرا فقط هزینه عزاداری ها که کوچکترین باری بر شانه دولت ندارد و نذورات و هدایای افراد خیّر است این قدر برایش نقشه می کشیم که چنین کنیم و چنان کنیم؟

چرا این همه هزینه در این فوتبال سخیف و بی ارزش وجدان ما را برای اعتراض قلقلک نمی دهد، چرا کمد لباس هایمان باید از زور لباس های مختلف منفجر شود ولی ککمان هم نگزد که عده ای در حسرت داشتن یکی از آن ها می سوزند، چرا این تب و لرزهای مداوم فقرا برایمان مهم نیست؟ چرا حاضر به بخشش یکی از آن لباس های مارک دارمان نیستیم که مایه مباهاتمان است؟


چرا وقتی نگاه پر از حسرت کودکان کار به دنبال ما تا ته سالن گرم آن رستوران های گران قیمت و آن غذاهای لذیذ سرگردان می ماند، از هزینه این شام ها و ناهارهای آن چنانی مان نمی گذریم تا این ها هم شبی با شکم سیر سر بر بالین بگذارند؟

چرا وقتی پول یکی از خودروهای بی استفاده ما مخارج ازدواج چند جوان  را فراهم می کند حاضر نیستیم حتی فکر اهدایش را هم بکنیم؟

این نذری دادان ها چرا آلرژیک شده و وجدان خفته همه را بیدار می کند و تزهای روشنفکری است که از چپ و راست ارائه می شود ...

اگر راست می گوییم بیاییم:

- هزینه ی یک ماه لوازم آرایشمان را خرج زلزله زده ها کنیم.

هزینه ی چالوس رفتن و ویلا گرفتن را؛ هزینه ی کافی شاپ رفتن ها را؛

هزینه ی اسكی و اسب سواری را؛ یا سفرهای دبی و آنتالیا و ... را خرج فقرایمان کنیم.

اگر مشکل ما فقر و بیکاری و نداری ماست این مردم معجزه ها از دست توانای آقا امام حسین علیه السلام دیده اند، اگر همه دنیا را به اینان ببخشیم باز دست از عشق ابا عبدالله بر نمی دارند، اگر صدای نوحه و یادآوری مصایب کربلا برای زندگی مرفه و بی فلسفه ما آهنگی ناخوشایند است بهتر است فکری به حال ناپاکی خودمان کنیم، این صداها و نواها تا ابد در جریان است و برای یزیدیان زمان آهنگ بیدار باشی است برای خروج از سپاهیان شامی و بیداری وجدان هایی که اسیر هجمه شبهه ها و سم پاشی های ضد دین هستند. 

یادمان باشد نور خورشید را با آب دهان نمی توان خاموش کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 11:36  توسط صدای خاموش  | 

 

مجالس مذهبی مخصوص زنان که اکنون خود را در بستر شرایط کنونی جامعه، بازتولید کرده است و تأثیرگذاری آن بر زنان و به تبع آن، خانواده ها و تأثیرپذیری فضای این جلسات از معضلات و مشکلات جامعه، نشان از اهمیت این نهاد و ضرورت توجه به ثمرات و آسیب های احتمالی آن دارد

 
جلسه زنانه

مادر معمولاً در خانه نیست. از این جلسه به آن جلسه می‌رود. هر چه کمتر در خانه بماند و به مشکلاتش فکر کند زمان زودتر می‌گذرد. همه ذهن ‌او را حرف‌های خانم جلسه‌ای پر کرده است.

متاسفانه امروز در برخی جلسات بانوان افرادی از احساسات و عقاید مذهبی بانوان سوءاستفاده کرده و با القائات افکار مسموم، نحله انحرافی خود را ترویج می‌کنند.

آیت‌الله مقتدایی در مراسم آغاز سال تحصیلی حوزه‌های علمیه خواهران، در مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) گفت: وقتی آمار فعالیت‌های حوزه علمیه خواهران را مرور می‌کنیم قلب مان شاد می‌شود، زیرا ما این شرایط را با شرایط رژیم سابق مقایسه می‌کنیم.

فرقه‌های منحرفی که اجازه تبلیغ و اشاعه ندارند، خانه‌ها را به دلیل نظارت نداشتن مردم و حکومت، انتخاب می‌کنند و ممکن است مردم کم اطلاع به سادگی فریب آموزش‌های آنان را بخور

در رژیم سابق چنین مسایلی در کشور نبود و معدود افرادی هم در این زمینه فعالیت می‌کردند به شکل کاملا فردی و محدود بود؛ مثلا در اصفهان بانو مجتهده امین در مکتب توحید چند شاگرد داشت و در برخی شهرهای دیگر هم افرادی بودند که فعالیت می‌کردند.

متاسفانه امروز در برخی جلسات بانوان افرادی از احساسات و عقاید مذهبی بانوان سوءاستفاده کرده و با القائات افکار مسموم، نحله انحرافی خود را ترویج می‌کنند.آنها با مرید سازی و مریدپردازی برای خود دستگاهی می‌سازند تا به مقاصد شوم برسند، در این زمینه طلاب خواهر وظیفه بسیار سنگینی برای مقابله با آنها دارند.

جلسات زنانه، فرصتی برای فرقه‌های منحرف

فرقه‌های منحرفی که اجازه تبلیغ و اشاعه ندارند، خانه‌ها را به دلیل نظارت نداشتن مردم و حکومت، انتخاب می‌کنند و ممکن است مردم کم اطلاع به سادگی فریب آموزش‌های آنان را بخورند. عضو هیئت علمی جامعه‌المصطفی به جلسات مختلط عرفان‌های کاذب، فرقه‌های صوفی‌گرایی و اخباری‌گیری و برخی جلسات غیراخلاقی اشاره می‌کند که گاه در مناطق مختلف شهر به صورت همزمان نشست داشته‌اند و سخنران اصلی از طریق تلفن همراه یا اینترنت برای مخاطبان سایر خانه‌ها صحبت می‌کنند. گاهی شبکه‌های ضدانقلابی یا شبکه‌های آموزش مسیحیت نیز از پوشش جلسات زنانه بهره گرفته‌اند. برخی سرشاخه‌های شبکه گلدکوئیست نیز در جلسات خانگی فعال بوده‌‌اند.

آسیب‌هایی که خانواده در معرض آن است

مادر معمولاً در خانه نیست. از این جلسه به آن جلسه می‌رود. هر چه کمتر در خانه بماند و به مشکلاتش فکر کند زمان زودتر می‌گذرد.

بچه‌ها خودشان شام دیشب را به جای ناهار گرم می‌کنند و به مدرسه می‌‌روند. همه ذهن ‌او را حرف‌های خانم جلسه‌ای پر کرده است. تلاش می‌کند حرف‌هایی که امروز آموخته برای دیگران بازگو کند، اما بچه‌ها و پدر خانواده روی خوش نشان نمی‌دهند. زن احساس تنهایی می‌کند. فردا بیشتر لحظه‌شماری می‌کند تا وارد محیطی شود که همفکرانش وجود دارند.

گاهی خانم جلسه‌ای سفری مخصوص خانم‌ها به قم ترتیب می‌دهد و همسایه‌ها ثبت‌نام می‌کنند. زن به تنهایی می‌رود و خانواده می‌مانند.

آسیب فوق در آسیب‌شناسی‌های جلسات زنانه کمتر مورد نظر قرار گیرند؛ برخی زنان تحت‌تأثیر سخنان مبلّغ از فضای فرهنگی و عقیدتی خانواده فاصله می‌گیرند، اما سایر اعضای خانواده در این هجرت فکری با آنان همراه نمی‌شوند؛ برخی زنان نیز با آموزش دینی اندک و شرکت در مراسم دعا و البته تضمین مُبلّغ مجلس، درباره مقام و منزلت والای خود نزد خدا دچار عُجب می‌شوند؛ زنان برای فرار از روابط ناموفق با همسر و فرزندان به این جلسات پناه می‌برند، بدون آنکه راه‌حلی پیدا کنند.

ساماندهی جلسات زنانه، بر عهده کیست؟

هر محصول فرهنگی باید حدی از کیفیت را داشته باشد تا مجوز فروش را به دست بیاورد؛ اما متأسفانه در عرضه آموزه‌های فرهنگی آن هم در قالبی تأثیرگذار مانند جلسات خانگی زنان، هیچ‌گونه ساماندهی و نظارتی صورت نمی‌گیرد

در بعضی محله‌هایی که زوج‌های جوان بیشتر ساکن هستند، به فعالیت زنان مبلغ که به مباحث مشاوره و مهارت‌های زندگی مسلط هستند، نیاز بیشتری احساس می‌شود. برخی مبلّغان با سطح تحصیلات بالا بهتر است در بعضی مناطق برنامه نداشته باشند. زیرا در سطح مخاطب صحبت نمی‌کنند.

زنان مبلغ علاوه بر نظارت و کنترل، به حمایت نیز نیاز دارند. لازم است آن دسته از مبلّغانی که تحصیلات کافی ندارند یا آگاه به زمان نیستند و خودشان نیز گرفتار آسیب‌های اجتماعی روز هستند و تنها روخوانی قرآن و البته جذب مخاطبان را بلدند، آموزش‌های جدی ببینند. آموزش‌های غیرحضوری شامل بسته‌های آموزشی در قالب سی دی، کتاب و خبرنامه باید برای مبلّغاتی که صاحب پرونده شده‌اند، به طور مستمر تهیه شود.

اما مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی گویا رضایت نسبی از وضعیت تبلیغات در حوزه زنان و خانواده دارند.

زنان مبلغ علاوه بر نظارت و کنترل، به حمایت نیز نیاز دارند. لازم است آن دسته از مبلّغانی که تحصیلات کافی ندارند یا آگاه به زمان نیستند و خودشان نیز گرفتار آسیب‌های اجتماعی روز هستند و تنها روخوانی قرآن و البته جذب مخاطبان را بلدند، آموزش‌های جدی ببینند

حجت‌الاسلام و المسلمین موسوی هوایی، معاون پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی در مصاحبه با حوراء از جلسات هفتگی برای بانوان مبلغ در استان‌های مختلف کشور می‌گوید و پشتیبانی‌هایی که از زنان مبلغ می‌شود. از نظر ایشان بیش از 50 درصد راه طی شده و اگر چه به دلیل کمبود بودجه و فقدان هماهنگی در بعضی حوزه‌ها کار کامل نشده اما وضعیت در کل مطلوب است و استعدادهای خوبی در مراکزی مانند دارالقرآن و تبیان و خبرگزاری مهر و مراکز پاسخگویی به شبهات کار می‌کنند. البته ایشان وضعیت مطلوب را متناسب با بودجه موجود تعریف می‌کند نه نیازهای مسئله تبلیغ در حوزه زنان.

پژوهش‌های نامبرده شده از سوی معاون پژوهشی سازمان نیز به طور خاص، جلسات زنانه را بررسی نکرده و به آسیب‌های عام زنان و خانواده مثل حجاب، ازدواج و طلاق پرداخته است. چنین به نظر می‌رسد که هنوز پژوهش‌های میدانی کمّی و کیفی در حوزه جلسات زنانه انجام نشده آماری از تعداد جلسات زنانه، انواع آن، انواع مخاطبان،‌ محتوای طرح شده و آسیب‌های آن وجود ندارد.

به نظر می‌رسد با توجه به حجم وسیع کار در تهران و سایر نقاط کشور و همین‌طور با توجه به اهمیت بالای جلسات زنانه تبلیغی، هنوز تلاش شایسته‌ای برای به ثمر رساندن طرح شناسایی و ساماندهی زنان مبلغ انجام نشده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 9:10  توسط صدای خاموش  | 

 

 

بازیگری همیشه حرفه ای جذاب بوده و طرفداران خودش را داشته. برای بعضی ها آنقدر جذاب که حاضرند برای رسیدن به آن دست به هر کاری بزنند
 
بازیگر شدن به شیوه فیس بوک

در مقابلِ عده ای که به دنبال هر راهکاری برای بازیگر شدن می روند، هستند کسانی هم که در این میان از این علاقه و شیفتگی که نسبت به هنر پبشگی وجود دارد سوء استفاده می کنند.

اخاذی و کلاهبرداری به نام بازیگران معروف و چهره های شناخته شده موضوعی است که همیشه وجود داشته، فقط در دوره های مختلف شکلش متفاوت شده است. در سال های اخیر با تغییر شیوه های ارتباطی و راه افتادن شبکه های اجتماعی خیلی از سودجویان با راه اندازی صفحاتی به نام بازیگران و یا شرکت های فیلمسازی از علاقه و شاید هم در نگاهی دیگر سادگی شیفتگان بازیگری سوء استفاده می کنند. شاید یکی از مزایای شبکه های اجتماعی برای این افراد این باشد که آنچه را که از خود به نمایش می گذارند بسیار متفاوت با آن چیزی است که هستند و خیلی راحت با تصاویر ساختگی و طراحی های جذاب مخاطب خود را وسوسه می کنند.

یکی از نمونه های نزدیک این اتفاقات مربوط به صفحه ای است که با نام یکی از بازیگران مطرح سینما ( به گفته برخی منابع بهرام رادان) در فیس بوک راه اندازی شد ه بود.

در روزهای اخیر رییس فضای تولید و تبادل اطلاعات تهران بزرگ از دستگیری این فرد خبر داد که با ایجاد صفحه جعلی از دختران جوان اخاذی می‌کرده است.

این فرد با راه‌اندازی صفحه‌ای در فیسبوک به نام این بازیگر معروف مرد سینمای ایران بعد از مدتی به بهانه دعوت از دختران برای حضور در فیلم‌ها و سریال‌ها از آنها هدیه و مبالغی پول دریافت کرده و پس از آن، ارتباط خود را با این دختران قطع می‌کرده است. این اتفاق در حالی رخ داده بود که این بازیگر در خارج از کشور به سر می‌برد و افرادی به قصد سودجویی اقدام به ایجاد صفحه‌ای در فیسبوک به نام این بازیگر معروف سینما کردند.

رییس پلیس فتای تهران بزرگ با بیان اینکه کارشناسان با مهندسی اجتماعی معکوس توانستند با گرداننده این صفحه ارتباط برقرار کنند و در اقدامی غافلگیرانه و در حالی که قصد اخاذی از دختری 24 ساله را داشت، او را دستگیر کردند. ماموران در بررسی کامپیوتر شخصی این فرد متوجه شدند که این فرد از چهار دختر جوان دیگر اخاذی کرده است.

وی با بیان اینکه بررسی‌ها نشان داد که این فرد در ابتدا از طریق کامنت‌نویسی با دختران جوان ارتباط برقرار کرده و پس از آن با تکیه بر شباهت صدایش به این بازیگر معروف، تماس تلفنی با قربانیان خود برقرار کرده و از آنها اخاذی می‌کرد. علاوه بر شباهت فوق‌العاده صدای این متهم به بازیگر معروف مرد، این متهم سعی می‌کرده با استفاده از تکیه کلام و نحوه گویش برخی کلمات این بازیگر، به دختران نزدیک شود.

 

چندی پیش هم در ایام ماه مبارک رمضان یک شرکت تبلیغاتی از طریق پیامک اعلام کرده بود ضیافت های افطاری را با حضور هنرمندان شناخته شده کشور برگزار می کند که هزینه برگزاری این افطاری ها از 600 هزار تا 18 میلیون تومان اعلام شده بود.

در اظهار نظرهای متولیان این کار اشاره شده بود که :ما چون کارهای سینمایی هم انجام می‌دهیم آشنایی زیادی با بازیگران داریم. در فهرست بازیگران نام هایی چون الناز شاکردوست، الهام حمیدی، نسرین مقانلو، تینا آخوندتبار، بهنوش بختیاری، پریناز ایزدتبار، بهاره رهنما, محمدرضا گلزار، امین حیایی، حسام نواب صفوی، سام درخشانی، کامبیز دیرباز و ... هنرمندانی هستند که می‌توانند در مراسم شما حضور داشته باشند. مجریان برنامه را هم می‌توانید از بین محمود شهریاری، علی ضیاء، محمدرضا سنیانی و بهمن هاشمی انتخاب کنید. سامان گوران و حمید ماهی‌صفت از طنازهایی هستند که بتوانند شب خوبی را برای مهمانان شما رقم بزنند. بستگی به معروف بودن و شهرت بازیگر مورد نظر دارد. پایه از 600 هزار تومان است و به 18 میلیون تومان هم می‌رسد.»

مدیر شرکتی که این کارها را انجام می‌دهد می‌گوید: «بستگی دارد به محبوبیت هنرپیشه‌ای که انتخاب می‌کنید. همچنین اگر آخر هفته و ایام تعطیل باشد این نرخ بالاتر هم می‌رود. پایه قیمت‌های ما از شبی 600 هزار تومان است. مثلا علیرضا برجی خواننده تیتراژ «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» با این دستمزد در افطاری شما می‌خواند. بهنام صفوی اگر اجرای زنده بگذارد بین 12 تا 13 میلیون تومان می‌گیرد. یک‌سری از خواننده‌ها حاضرند پلی‌بک بخوانند اما یک‌سری‌ها هم مثل شهرام شکوهی زیر بار نمی‌روند و می‌خواهند اجرای زنده داشته باشند. شما به این آیتم‌ها باید فیلمبرداری از مجلس، اجاره سالن و عکس را هم اضافه کنید.»

مدیر این شرکت ادامه می‌دهد: «قیمت‌ها متغیر است. همانطور که گفتم از 600 هزار تومان شروع می‌شود و به 18 میلیون تومان می‌رسد. این رقم را محمدرضا گلزار می‌گیرد. به هر حال مردم دوست دارند و بعضی از چهره‌ها در بین مردم محبوب‌تر هستند.»

بعد از این ماجرا کامبیز دیرباز گفت: این نوع شایعه پراکنی در کشور مد شده است؛ از بیماری کلیوی من گرفته تا خبرسازی برای ازدواج برخی از همکاران بازیگرمان.

امروز هم که شایعه شد من و تعدادی دیگر از بازیگران سینما و خوانندگان با گرفتن پول در مراسم افطاری حضور پیدا می کنیم. من این مسئله را کاملا تکذیب کرده و با همکاری حسام نواب صفوی بازیگر خوب کشورمان که به حرفه وکالت هم مشغول است به زودی این مسئله را به صورت حقوقی پیگیری می کنیم.

باید هرچه سریعتر جلوی این سوء استفاده ها از نام و جایگاه هنرمندان گرفته شود. با چنین روش هایی هم آبروی هنرمندان به باد می رود، هم از مردم سوء استفاده می شود.

در میان این گروه ها تعدادی هم به بهانه شرکت های فیلمسازی با روش های مختلف عده ای را که برای بازیگر شدن به هر دری می زنند جذب خود می کنند و با در اختیار داشتن عکس و فیلم خصوصی از این افراد آن ها را تحت فشار قرار می دهند و اخاذی می کنند.

جذابیت ها و امکاناتی که در شبکه های اجتماعی وجود دارد آنها را به رسانه هایی قدرتمند تبدیل کرده که توسط خود مردم اداره می شوند. فضای مجازی همانطور که از اسمش پیداست مرز میان واقعیت و خلاف آن را مشخص نمیکند. حکایت سودجویان در فضای مجازی هم همین است، که از این جذابیت ها و امکانات سوء استفاده می کنند و به نام واقعیت از کاربران شبکه های اجتماعی اخاذی می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:21  توسط صدای خاموش  | 
یکی از آداب و رسومی که در همه جوامع بشری وجود دارد، برگزاری مراسم ختم برای تازه در گذشته است، کسانی که عزیزی را از دست داده اند دور هم جمع می شوند تا غم خود را تقسیم کنند یکدیگر را تسلی بخشند. اقوام و آشنایان برای رسیدگی به آنان و تسکین دادنشان دور هم جمع می شوند و هر کاری از دستشان بر بیاید انجام می دهند.

 

تجمل

این رسم پسندیده هم مثل خیلی از آداب و رسوم جوامع و ملل در گذر زمان دستخوش تغییراتی بوده است، و جامعه اسلامی ما هم از این تغییرات در فرهنگ تشییع و مراسم ختم متوفی بی نصیب نبوده است.

اما هزار افسوس که این تغییر و تحولات در این زمینه نه تنها مثبت نبوده که به طرز آزار دهنده ای منفی و مخرب بوده است.

این روزها مجلس عزای ما هم چون مجالس عروسی و ولیمه هایمان، تبدیل شده به مجالس خودنمایی، مانور تجملات و تشریفات افراطی و چشم و هم چشمی های ناتمام.

چیزی که در این مجالس به چشم می خورد و خیلی هم آزار دهنده است این است که همه چیز در این مجالس مهم است به جز شخص متوفی، افراد به جای اینکه به فکر او و وحشت شب اول قبرش و رساندن خیری به وی باشند در صدد نمایش داشته های خود هستند.

سعی می کنند مراسم عزا را هر چه با شکوه تر و همراه با غذاهای رنگارنگ در تالارهای آن چنانی برگزار کنند، و به جای زنده کردن یاد عزیزشان، یاد مردم عصر جاهلیت را زنده کرده و گرامی می دارند.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: ”‌غذا خوردن نزد مصیبت دیدگان از رفتار و کردار زمان جاهلیت است و سنت اسلامی آن است که غذای آنان از سوی دیگران فراهم شود، همان گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد جعفر بن ابی طالب، چنین رفتاری را در پیش گرفت”‌‌.(حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة،  ج 3، ص ص 237، ح 3504) 

اگر شیوه پیامبر بزرگ ما آن بوده این میزهای رنگارنگ، تاج گل هایی که خیابان را پر می کند، دیس های شربت و شیرینی و ... از کجا آمده است، این فرهنگ را ما از کی آموخته ایم؟ به سفارش کدام دین این کارها را می کنیم؟

 

یک هشدار به بانوان محترم

در مجالس ختم و عزای آشنایان شاهد رفتارهای ناشایستی از برخی خانم ها هستیم، کسانی که این مجالس را با سالن مد و شوی لباس اشتباه گرفته اند، به طرزی لباس می پوشند و خود آرایی می کنند که  گویی هفته هاست منتظر چنین روزی بوده اند و برای شرکت در این مجلس برنامه داشته اند، که این چنین با آرایش و لباس های تجملاتی دستکش ها و شال های تور و ... خود را آراسته اند.

متأسفانه این قبیل بانوان در مراسم هیئت های عاشورا و عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام هم ذره ای ملاحظه مجلس را نمی کنند، بارها و بارها مشاهده کرده ام که در تمام طول مجلس از جنس لباسشان رنگ مو و جواهراتی که آویزان خود کرده اند صحبت می کنند و متوجه نیستند که شاید در این جمع کسی باشد که بخواهد در سکوت برای امام عزیزش اشک بریزد.

این رفتارهای ما واقعا چه سودی به حال شخص متوفی دارد، منظور ما از حضور در این مجالس چیست؟

از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل است: ”‌هر که اندوهناکی را تسلیت گوید، خداوند در روز قیامت به او احترام کرده، لباس زیبایی را بر او خواهد پوشاند”‌‌.[حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 3، ص 213، ح 3435، مۆسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق]

آیا وقتی خانواده عزادار ما را با این ظاهر ببیند خوشحال می شوند؟ واقعا چه احساسی به آن ها دست می دهد؟ لحظه ای خود را به جای آن ها بگذاریم، آیا ما دوست داریم در مجلس ختم ما هم دیگران این گونه رفتار کنند؟ 

برای متوفی چه کنیم؟

خوب است بدانیم که نه این سالن های شیک و مجلل و نه آن میزهای غذا با انواع غذاها هیچ کدام ذره ای به درد متوفی نمی خورد، کسی که تازه این دنیا را ترک کرده و اسیر خاک و دنیای آخرت شده است به هر خیری که از جانب ما به او برسد بسیار محتاج است، هر چه تعداد شرکت کنندگان در مجلس ختم او بیشتر باشد پسندیده است و چقدر خوب می شود که همه این شرکت کنندگان با تلاوت قرآن، آمرزش خواهی برای متوفی و خیرات  روح  او را شاد کنند. 

 

بهترین هدیه برای متوفی

از بهترین آداب مجالس عزا هدیه اعمال نیک از قبیل قرائت قرآن، ذکر صلوات، دعا و طلب رحمت و مغفرت و گریستن بر مصائب اهل بیت(علیهم السلام)، برای روح متوفی است. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.» [ یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115، چاپخانه نعمان، نجف.] 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 11:21  توسط صدای خاموش  | 
من خودم همین دیروز در داروخانه خواستم گوش‌پاک‌کن بخرم. مسوول داروخانه گفت ایرانی داریم و یونانی. نمی‌دانم چرا یونانی را خریدم. شاید چون بسته‌بندی قشنگ‌تری داشت، شاید چون از اروپا آمده بود، شاید چون رویش به انگلیسی نوشته شده بود. به هرحال هر چه بود من میان داریوش و اسکندر، ‌اسکندر را انتخاب کردم.

 

گاهی همه همین‌طور می‌شویم. مثلا محک سال‌هاست فریاد می‌زند «با هزار تومان چه کار می‌شه کرد» و صدایش به جایی نمی‌رسد. اما صدای حرکت 10 دلاری و 100 دلاری کمپین آب‌ یخ گوش‌مان را کر کرده است. به هر حال کمپین کمپین خارجی است و شرکت در آن کلاس دارد. اما شرکت در کمپین نخریدن محصولات لبنی افت دارد. یا حرکت اعتراضی برای دریاچه ارومیه. اصلا کمپینی که خوشگل‌ها و خوش‌تیپ‌های هالیوودی در آن شرکت نکنند کمپین نیست. حالا نسل یوز ایرانی در حال انقراض باشد یا نباشد. قیچی در شکم مرد ایرانی جا مانده باشد یا جا نمانده باشد. نردبان شهرداری باز شده باشد یا باز نشده باشد. با پنجه‌بوکس زده باشند یا نزده باشند. جنگل گلستان را به عمد آتش زده باشند یا به عمد آتش نزده باشند. سونامی بیماری‌های خاص داشته باشیم یا نداشته باشیم. طیاره‌ها افتاده باشند یا نیفتاده باشند.

 

اینها برای ایرانی جماعت کمپین نمی‌شود. البته گاه هنرمندان در کلیپ‌های خیریه و اینها شرکت می‌کنند اما این طوری که در کمپین آب‌ یخ حماسه آفریدند در آنجا حماسه‌سازی نمی‌کنند. البته شهر موش‌ها فرق دارد. شما همین الان کمپین خواندن «ک مثل کپل» راه بینداز و بگو در حال خواندن «ک مثل کپل» از خودتان فیلم بگیرید و یکی دیگر را هم دعوت کنید. یعنی آقایان شمقدری و سلحشور هم دعوت این کمپین را لبیک می‌گویند.

 

برای ما کمپین اگر شوخی و خنده نداشته باشد کمپین نیست. یعنی این‌قدر که ما به آب‌ یخ ریختن اغلب هنرمندان‌مان خندیدیم برای بیماران ای‌ال‌اس بغض نکردیم. به‌ویژه آب‌ یخ ریختن پژمان جمشیدی و سام درخشانی که رسما فیلم کمدی بود.

 

به هر حال کشور ما کشوری است که معمولا کپمین‌خورش خوب است. یعنی شما از صبح تا شب برای چندین مسئله سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... می‌توانید ایده‌ کمپین بدهید. حیف است که از این ظرفیت استفاده نکنیم و در شهر موش‌ها بمانیم. ما آدمیم خب.

 

باقی بقای‌تان!

رضا ساکی *

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 18:59  توسط صدای خاموش  | 

 

روابط اجتماعی که هیچ رابطه مثبتی از دل آن بیرون نمی‌آید و آثار روانی مخربی نیز برجای می‌گذارد. دل سوزاندن‌هایی که خیلی‌ها را گربانگیر خود کرده است، فخر فروختن‌هایی که شاید با زبان و شاید هم با رفتار اجتماعی صورت گیرد.

 
قبر

فخرفروشی، فارغ از نژاد و طبقه

قدیم‌ها یادش به خیر، پز دادن و فخر فروختن تنها برای مسائل و دارایی‌های نادر اتفاق می‌افتاد، آن هنگامی که دل سوزاندن‌ها، تفاخرها و پز دادن‌ها از طبقه بالای جامعه به شهرنشینان پایین طبقه ابلاغ می‌شد.

اما امروز، امروز اوضاع متفاوت شده. البته تفاخرهای بالا به پایین همچنان به کار خود ادامه می‌دهند اما گروه‌ها و خرده فرهنگ‌های فخر فروش به قوم جاهل قدیمی اضافه شدند. طبقه متوسط جامعه نیز این روزها کم فخرفروشی نمی‌کند!!!

این روزها هر کس احتمالاً چیزی دارد که با آن فخر فروشی کند

فخر فروشی فوتبالیست ها در اینستاگرام !

در جامعه فوتبال نیز هر چند وقت یکبار یک چیز مد می شود، یک مدت پورشه، یک مدت فلان مارک، یک مدت فیسبوک و اکنون هم اینستاگرام. بسیاری از فوتبالیست های لیگ برتری هم اکنون در اینستاگرام فعالند.

چنین تصور مکن که وضعیت موجود و این زندگی دنیایی که به آن عادت کرده ای تا ابد این گونه خواهد بود و تغییر و تحولی نخواهد یافت. ای انسان! این را بدان که ناگهان تغییری روی می دهد که تمام این جهان را بر هم می زند

تا اینجای کار که اشکالی ندارد اما برخی از فوتبالیست ها برای استفاده از این فضای مجازی دیگر شورش را در آورده اند. آنها کوچک ترین و جزئی ترین فعالیت های روزانه خود را بر روی اینستاگرام قرار می دهند و جدیدترین مدل لباس و اتومبیل خود را نیز در اینستاگرام به نمایش عموم می گذارند. گاهی اوقات به نظر می رسد اینستاگرام به ابزاری برای فخر فروشی برخی از فوتبالیست ها تبدیل شده است..

تفاخر حتی در علم هم جایز است

کار ما به جایی رسیده است که حتی ساحت مقدس علم را به این خصیصه نادرست انسانی خود گره زده‌ایم و پای آلودگی‌های اخلاقی خود را به حوزه دانش هم باز کرده‌ایم. این روزها پز دادن اسامی رشته‌های دهان پر کن که چند دقیقه‌ای طول می‌کشد، نام کامل آن را انسان بیان کند؛ شده است مایه مباهات. قدیم‌ها اگر فخر فروشی علمی انجام می‌شد، در حد سطحی بود. به طوری که تنها دانشجو سر خود را بالا می‌گرفت و دانشگاه دولتی محل تحصیل خود را مایه مباهات خود می‌دانست. اما این روزها و به برکت مۆسسات علمی رشته‌های دهان پر کن از جمله مهندسی...، مدیریت...و...شده است مایه مباهات.

دردهای تلخ امروز جامعه

اینکه امروز، آیا تمامی وسایل جهیزیه یک تازه عروس از یک برند است یا خیر؟ همه رنگ وسایل آشپرخانه هایمان با هم ست است یا خیر؟ ادکلن ما مارک است یا خیر؟ تبدیل به درد و دغدغه‌ی جامعه شده است.

و هرکس هم که این موارد را داراست، راحت به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را پتک کرده و بر سر ضعیفان و افرادی که با آن‌ها سر و کار دارد، بکوبد؟

اسامی عجیب و غریب تنها برای پز دادن

به قدری مصداق‌های تفاخر و پز دادن در جامعه ما مسخره و عجیب به نظر می‌رسد که گاهی باید از گریه‌های این درد تلخ اجتماعی به خنده افتاد. برای مثال و متأسفانه اسامی فرزندان در جامعه ما نیز مایه مباهات و فخر شده است به طوری که هرچه نام کودک را عجیب و غریب‌تر بگذاریم، از کلاس اجتماعی بیشتری هم برخورداریم؛ و در این میان بسیاری از والدین فقط به لحن آوایی و زیبایی نام کودک خود توجه می‌کنند و فارغ از معنا آن را برای فرزند خود برمی گزینند و همین مسئله منجر به ورود اسامی بیگانه از فرهنگ‌های غربی، یونانی و حتی رومی شده است؛ و متأسفانه این مسئله کاملاً مغایر با روایات و تأکیدات پیشوایان ما در رابطه با نام گذاری فرزندان است به طوری که آن بزرگواران، انتخاب نام مناسب برای فرزند را حق کودک بر والدینش می‌دانند.

همچون اعراب زمان جاهلیت رفتار می‌کنیم!!

این روزها خیلی از مردم شهر ما از اعراب زمان جاهلیت هم ناپسندتر رفتار می‌کنند. اعرابی که مردگان خود را مایه مباهات و فخر بر سایر قبایل می‌دانستند. این روزها از مرده‌هایمان بگیر و مراسم ختم و گل روی سنگ قبر گرفته تا ست بودن مارک حلقه عروس با ادکلنش برایمان مهم شده است.

ما هم همچون اعراب، نه به مرده‌هایمان رحم می‌کنیم و نه به زنده‌هایمان.

و خطاب به این ماجرا خداوند در انتقاد از فخرفروشی بر یکدیگر می فرماید «الهکم التکاثر» ، که متأسفانه پیرامون این مسئله در جامعه باید گفت: «کو گوش شنوای این آیه».

امان از دست این مردم

این روزها همه کار می‌کنند تا مصرف کنند تا آن طور زندگی کنند که مردم می‌خواهند. این مردم شده‌اند ملاک همه انتخاب‌های ما، هنگام خرید لباس و یا انتخاب‌ها حتماً شده است که شما هم به خود بگویید مردم چه گویند

در پایان لازم به ذکر است، رفتن و گرفتار شدن در وادی تفاخر کنندگان همچون گردابی است که به سختی احتمال نجات فرد از آن وجود دارد. این روزها همه کار می‌کنند تا مصرف کنند تا آن طور زندگی کنند که مردم می‌خواهند. این مردم شده‌اند ملاک همه انتخاب‌های ما، هنگام خرید لباس و یا انتخاب‌ها حتماً شده است که شما هم به خود بگویید مردم چه گویند. امان از دست این مردم! امان از این رواج‌های غلط و سبک زندگی‌های نادرستی که پیله‌وار برای خود ساخته‌ایم و همچون غاری در آن فرورفته و تمایل به بیرون آمدن از آن را هم نداریم.

یک بار هم به خود بگوییم، خدا چه می‌گوید؟

خداوند متعال به لطف و رحمت خود، در دعوت انسان به سوی بندگی خود، ابتدا او را از خواب غفلت بیدار می کند و او را این چنین خطاب قرار می دهد که: ای انسان! چنین تصور مکن که وضعیت موجود و این زندگی دنیایی که به آن عادت کرده ای تا ابد این گونه خواهد بود و تغییر و تحولی نخواهد یافت. ای انسان! این را بدان که ناگهان تغییری روی می دهد که تمام این جهان را بر هم می زند.

لازم به ذکر است که، انسان طبیعتاً وقتی با چیزی خو گرفت، چنان تصور می کند که هرگز از آن جدا نمی شود و آن چیز هرگز از بین نمی رود. انسانی که به دنیا و مال و ثروت و نعمت و امکاناتش دل خوش می کند و به آن ها خو گرفته است، کم کم فراموش می کند که روزی خواهد آمد و هر آن چه دارد تمام می شود و از بین می رود. این جاست که باید از خواب غفلت بیدار شود و به خود بیاید که چنین تصوری درست نیست. این وضعیت و زندگی روزی از بین می رود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 7:47  توسط صدای خاموش  | 
یکی دیگر از مولفه های مهم در ماجرای بدحجابی که سالهای سال است، محور بحث های اجتماعی و فرهنگی مسئولان کشور قرار گرفته، نگرشی است که مردان نسبت به نوع حجاب همسرانشان دارند، مسئله ای که گاه مهم ترین دلیل بدحجابی لقب می گیرد.

 
زن و مرد، دختر و پسر، غیرت

 با نگاهی به مولفه های بدحجابی در سطح شهر متوجه می شویم که بسیاری از زنان بدحجاب در سایه حمایت مردهایی که تعریفشان از حجاب بسیار متفاوت از تعاریف معمول است، به رفتار نابهنجار خود تاکید می ورزند و زمینه را برای پیامدهای اجتماعی بعدی مهیا می کنند. تعریف های متفاوتی که نگاه به آنها می تواند بازگو کننده برخی از عوامل اصلی رواج بی حجابی باشد.

حجاب چیه، دلت پاک باشه!

یکی از بهانه هایی که بسیاری از آقایان در برابر این پرسش که چرا اجازه می دهند همسرشان با چنین ظواهری در محیط های عمومی حضور یابد، عنوان می کنند این است که مگر به لباس رنگی و چند تار موی بیرون مانده از روسری چه اشکالی دارد؟! مهم این است که دل آدم پاک باشد و من به عفاف و پاکدامنی همسرم اعتماد دارم! این مردان با تکیه به اینکه حجاب و عفاف معیار درستی برای پاکی و پاکدامنی محسوب نمی شود، همواره به دفاع از لباس و پوشش نامناسب همسرانشان بر می ایند و در این میان گاه از خود زنان هم اصرار بیشتری بر ادامه روند بدپوشی دارند!

این همه چادری که از چادر برای پوشش خطایشان استفاده می کنند

یکی از بهانه هایی که بسیاری از آقایان در برابر این پرسش که چرا اجازه می دهند همسرشان با چنین ظواهری در محیط های عمومی حضور یابد، عنوان می کنند این است که مگر به لباس رنگی و چند تار موی بیرون مانده از روسری چه اشکالی دارد؟! مهم این است که دل آدم پاک باشد و من به عفاف و پاکدامنی همسرم اعتماد دارم!

یکی دیگر از بهانه هایی که برخی از مردان در برابر انتقاد مردم از بدپوششی همسرانشان عنوان می کنند، این است که حجاب و چادر دلیل بر خوب بودن زن و دختر نیست و ما چه بسیار زنان و دخترانی را می شناسیم که تحت لوای پوشش چادر، رفتارهای دور از اخلاقی را انجام می دهند و در حالی که مردم گول چادر و حجابشان را می خورند و اصلا حواسشان به پشت پرده این چادر نیست!

مردان فمینیسم نمای مدافع بدحجابی!

نوع دیگر از مردانی که از طرفداران بدپوششی همسران و دخترانشان هستند، افرادی هستند که داعیه تساوی حقوق زن و مرد را دارند و می گویند، چطور است ما می توانیم به راحتی و بدون پوشش های دست و پا گیر در محیط های اجتماعی حضور پیدا کنیم ، اما زنان و دختران با این همه لباس و پوشش محدود کننده قدم به محیط های عمومی بگذارند و نتوانند از آزادی و راحتی پوشش بهره مند شوند؟! از طرفی به باور این نوع مردان، زنان در انتخاب حجابشان مختار هستند و هیچ کسی حق ندارد زنان را به نوع خاصی از پوشش و حجاب اجبار کنند. این در حالی است که این افراد اصلا توجهی به تاثیرات اجتماعی و پیامدهای خانمان براندازی که بدحجابی زنانشان می تواند بر پیکره اجتماع وارد  کند، ندارند!

روشنفکرم، پس اجازه بدحجابی به همسرم می دهم!

از جمله مردانی که دوست دارند زنشان در محیط های عمومی بد حجاب ظاهر شوند، مردانی هستند که به اصطلاح ادعای روشنفکری دارند و حجاب و چادر را در منافات با باورهای روشنفکر مابانه شان می دانند. شاید در مکالمات روزمره هم بسیار این عبارت را شنیده باشیم که فلانی روشنفکر است و کاری به حجاب و پوشش زنش ندارد و او را آزاد می گذارد! بدعت نامناسبی که متاسفانه تحت لوای روشنفکری مدتها است که حیات خود را در جامه خود اغاز کرده است و زمینه را برای سوء استفاده چشم چرانان خیابانی فراهم آورده است

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!

مردانی که طرفدار بد پوششی زناشان هستند، دسته ای دیگری هم دارند، کسانی که بدپوششی و بدحجابی را همرنگی با جماعت تلقی می کنند و می گویند نود درصد زنان و دختران سطح اجتماع، حجاب کامل ندارند و در این میان اتفاقا این خانم های چادری با حجاب هستند به دلیل اینکه نسبت به بدحجاب ها در اقلیت قرار گرفته اند ببیشتر در چشم هستند و جلب توجه می کنند و به همین دلیل همسران ما هم برای اینکه همرنگ جماعت شوند، چنین ظاهری را در پیش گرفته اند!

دوست دارم همسرم از همه زنان زیبا تر به نظر بیاید!

برخی از همسران خانم های بدحجاب هم با ادعای اینکه می خواهند همسرانشان از همه زنان و دختران شهر زیباتر به نظر بیاید، روی این رفتار دور از عرف همسرشان لاپوشانی می کنند. این افراد به گونه ای رفتار می کنند که انگار معابر عمومی شهر استیج مدو لباس است و دوست دارند همسرانشان را با بیشترین آرایش و زیباترین لباس ها در خیابان هاحاضر شوند و در این میان از همسر سایر مردان خیابان، سرتر به نظر برسد!

نگاه هایی که روی همسر سنگینی می کند

خودم اجازه چشم چرانی را به سایر مردها می دهم!

این افراد به گونه ای رفتار می کنند که انگار معابر عمومی شهر استیج مدو لباس است و دوست دارند همسرانشان را با بیشترین آرایش و زیباترین لباس ها در خیابان هاحاضر شوند و در این میان از همسر سایر مردان خیابان، سرتر به نظر برسد!

اینکه مردان به چه دلیل به همسرانشان اجازه می دهند با پوشش و آرایش نامناسب در معابر عمومی حضور پیدا کنند و خودشان هم زنانشان را در چنین مسیری همراهی می کنند، هر چه که باشد، نتیجه ای که در امتداد این روند رخ می دهد این است که خودشان به مردان خیابان و محیط های اجتماعی اجازه می دهد که از تماشای زیبایی های همسرش لذت ببرند و به نوعی خود راه را برای چشم چرانی مردان در برابر ناموس و همسرش می گشاید. از سوی دیگر زمانی که همسر این افراد به تنهایی در محیط های اجتماعی و معابر عمومی با همان پوشش و ارایش نامناسب حضور پیدا می کند، زمینه را برای مزاحمت مردان خیابانی می گشاید و در چنان شرایطی خود مرد هم حضور ندارد که بخواهد از همسرش در برابر این تعدی ها دفاع کند و در این میان امینت زن در اجتماع دچار مشکلاتی می شود.

در کنار زنان، تفکر مردان هم در برابر حجاب باید تغییر کند

با توجه به تاثیری که مردان در نوع حجاب همسرانشان دارند، می توان نتیجه گرفت که نهاد های سیاست گذار در کنار تاکید بر حجاب دختران و زنان باید در ایجاد باورهای صحیح در خصوص حجاب و پیامد هایی که بد پوششی می تواند بر زندگی خود زنان و دختران وارد کند، تصور مردان را در خصوص بدحجابی همسران هم تغییر دهند تا هم خانواده و هم جامعه از پیامد های بدحجابی در امان بماند.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:31  توسط صدای خاموش  | 

 

 

سواد رسانه‌ ای به رویه‌ ی درک رسانه‌ های جمعی و کاربرد آن می ‌پردازد و همچنین به اقشار مختلف جامعه کمک می کند تا درکی آگاهانه و انتقادی درباره ی ماهیت رسانه‌ های جمعی، فنون استفاده از آن و توسعه این فنون داشته باشند. باید توجه داشت که با افزایش سطح سواد رسانه‌ ای درک مخاطبان از چگونگی کار رسانه، تولید معنا و ساخت واقعیت از سوی رسانه افزایش می یابد.
 
رسانه

امروزه جنگ رسانه‌ ای به دلیل ماهیت نرم‌ افزاری و هدف گذاری بر اذهان مخاطبان از سوی پژوهشگران متعدّد تحت عناوین مختلفی مورد توجه قرار گرفته و در دهه‌ های اخیر به عامل تعیین کننده ‌ای در اجرایی شدن سیاستگذاری‌ های کلان کشورها در رسیدن به اهداف تبدیل شده است. جنگ رسانه‌ ای از اواخر جنگ جهانی اول به صورت حربه‌ای روانشناسانه درخدمت استعمارگران درآمد. هدف اساسی این جنگ‌ که به عنوان جنگ تبلیغاتی به شمار می ‌آمد، استعمار فکری کشورهای ستمدیده جهان به منظور استثمار اقتصادی، فرهنگی، سیاسی آنان بود و برای این منظور‌، افکار عمومی کشورهای خود را برای توجیه این سیاست فریب می ‌دادند و به بیراهه می ‌کشاندند.

در این میان باید توجه داشت که اخیرا در ادبیات سیاسی از عبارت سلاح‌ های انهدام جمعی (Mass Destruction Weapons) زیاد استفاده می ‌شود و منظور، سلاح‌ های اتمی و شیمیایی و بیولوژیک است که در مدت کوتاهی می ‌تواند میلیون‌ ها انسان را به قتل برساند. از زمان روی کار آمدن نومحافظه ‌کاران و دولت بوش در آمریکا و اتکای بسیار زیاد این گروه جنگ ‌طلب و مستعمره‌ چی به دروغ و همراهی انواع رسانه‌ ها در پخش و رواج دروغ‌ ها اصطلاح سلاح‌ های فریب جمعی(Mass Deception Weapons)  نیز رایج شده است.

با توجه به حجم عظیم اخبار فارسی و انگلیسی تولید شده توسط رسانه‌ های جریان اصلی و اسلام‌ ستیز غربی، شناخت، تحلیل و ردیابی هدفِ نویسنده خبر برای مخاطبان آن الزامی است. از این رو 20 تاکتیک اصلی از سلاح استراتژیک فریب جمعی را به اجمال نام می بریم.

در واقع این سلاح به عنوان یک سلاح استراتژیک دارای بیست تاکتیک اصلی است که سعی می ‌شود هر کدام به صورت مجزا مورد بررسی علمی به همراه ذکر مثال‌ های متعدد قرار بگیرد. برچسب‌ زنی، تلطیف و تنویر، شایعه، کلی ‌گویی، دروغ پراکنی، پاره‌ حقیقت ‌گویی، انسانیت‌ زدایی و اهریمن ‌سازی، پیشگویی ‌های فاجعه‌ آمیز، قطره چکانی سانسور، جاذبه‌ های جنسی، ایجاد تفرقه و تضاد، ترور شخصیت، تکرار، ماساژ پیام، ارعاب، مبالغه،مغالطه و ...

 

 

برچسب ‌زنی یا اسم‌ گذاری (برچسب زدن به یک فکر و یا عقیده) برای تحریک به رد فکری و اندیشه ‌ای بدون بررسی شواهد مورد استفاده قرار گیرد. بر اساس این تاکتیک، رسانه‌ ها، واژه‌ های مختلف را به صفات مثبت و منفی تبدیل کرده و آنها را به آحاد یا نهادهای مختلف نسبت می ‌دهند. هدف از این عملکرد، آن است که ایده و فکر گروهی محکوم شود، برای آنکه استدلالی در محکومیت آنها آورده شود یا قداست پیدا کنند، برای آنکه استدلالی در حمایت آنان آورده شود.

 به عنوان مثال، رسانه‌ های کشورهای غربی با چسباندن عبارات منفی به مفهوم بنیادگرایی Fundamentalism و اطلاق آن به کشورهای اسلامی، سعی دارند چهره منفی ‌ای از این کشورها در اذهان عموم مخاطبین خود القاء و ایجاد کنند. یا به مقاومت مشروع مردم مظلوم فلسطین و لبنان، برچسب تروریسم می ‌زنند و حمایت ایران از این مبارزین را حمایت از تروریسم می‌ نامند. نمونه دیگر آن را می‌ توان چسباندن عبارت "سلاح اتمی" به "برنامه هسته‌ ای" کشورمان دانست.

رسانه

سواد رسانه ای

سواد رسانه‌ ای به رویه‌ ی درک رسانه‌ های جمعی و کاربرد آن می ‌پردازد و همچنین به اقشار مختلف جامعه کمک می‌کند تا درکی آگاهانه و انتقادی درباره ی ماهیت رسانه‌ های جمعی، فنون استفاده از آن و توسعه این فنون داشته باشند. باید توجه داشت که با افزایش سطح سواد رسانه‌ ای درک مخاطبان از چگونگی کار رسانه، تولید معنا، ساماندهی و ساخت واقعیت از سوی رسانه نیز افزایش می یابد و اساساً سواد رسانه ‌ای با هدف آموزش رسانه ای و ایجاد درکی عمیق و درست از رسانه و برملا شدن ابعاد پنهان خبر ایجاد شده است ابعادی نظیر نقاط قوت و ضعف رسانه، نبوغ هنری و حیله‌گری، واقعیت خبر و ... .

رسانه با دقت ساختارهای زیرکانه ‌ای ارائه می‌کند که بسیاری از تصمیم‌گیری ‌ها و نتایج را از عوامل تعیین‌کننده منعکس کنند. بیشتر دیدگاه ما نسبت به واقعیت بر مبنای پیام های رسانه ‌ای می باشد که پیش ‌ساخته هستند و حاوی نگرش‌ ها، تفسیرها و نتایجی است که با توجه به اهدافی خاص شکل گرفته و از این رو اگر سواد رسانه ای وجود نداشته باشد بتدریج واقعیت ها نیز در پس اهداف رسانه های خاص مدفون می شوند.

در عصر حاضر (عصر ارتباطات)، رسانه به ابزاری در راستای جنگ نرم دولتمردان تبدیل شده است؛ ابزاری که توسط آن عقاید و نظریات خود را به خورد اذهان عمومی می دهند و در واقع حقیقت را واژگون می سازند بنابراین در راستای احیای واقعیات و عدم ایجاد وارونگی خبر باید به اشاعه ی سواد رسانه ای پرداخت تا مخاطب به عمق و واقعیت خبر پی برده و بازیچه ی اهدافی خاص قرار نگیرد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:29  توسط صدای خاموش  | 
شبکه های ماهواره ای با انواع برنامه های سبک زندگی (lifestyle)، فیلم ها و سریال های خارجی و حالا با ساخت سریال های کاملاً ایرانی به دنبال جذب مخاطب بیشتری هستند. آیا اتفاق جدیدی در حوزه شبکه های ماهواره ای در حال شکل گیری است؟ و آیا صدا و سیما حریفی قدرتمندتر پیدا کرده است؟
 
فارسی وان

یک منتقد سینما در یادداشتی که سایت بی بی سی فارسی آن را منتشر کرده، پس از بررسی اجمالی تاریخچه ورود شبکه های ماهواره ای به ایران، به رویکرد جدید این شبکه ها برای جذب مخاطب ایرانی اشاره کرده است.

وی در بخشی از این یادداشت با اشاره به حضور ندا سیدی در سریال جدیدی که شبکه فارسی وان تولید کرده، می نویسد "این سریال با استفاده از ندا سیدی که به دلیل حضور در برنامه آکادمی گوگوش برای مخاطب آشنا است سعی کرده است تا بینندگان بیشتری را با خود همراه کند."

 

شبکه های ماهواره ای با انواع برنامه های سبک زندگی (lifestyle)، فیلم ها و سریال های خارجی و حالا با ساخت سریال های کاملاً ایرانی به دنبال جذب مخاطب بیشتری هستند. آیا اتفاق جدیدی در حوزه شبکه های ماهواره ای در حال شکل گیری است؟ و آیا صدا و سیما حریفی قدرتمندتر پیدا کرده است؟

اولین بار آرتور سی کلارک، نویسنده داستان های علمی تخیلی، در سال 1945 پیشنهاد داد ماهواره ای به فضا فرستاده شود تا همه ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی را پوشش دهد. اما پرتاب نخستین ماهواره جهان، که اسپوتنیک 1 نام داشت، یک دهه بعد یعنی در سال 1957 ( 1336) انجام شد. این سرآغاز دورانی بود که می توان آن را عصر ماهواره نامید. البته مدت زمانی طول کشید تا فعالیت تجاری ماهواره ها و به دنبال آن ماهواره های تلویزیونی گسترش پیدا کنند.

 

سال 1379 شروع دوران شبکه های ماهواره ای در ایران است. شبکه محلی NITV به مدیریت ضیا آتابای اولین شبکه ماهواره ای فارسی زبان بود که طی ماجرایی عجیب و بدون اطلاع مدیران آن بر روی ماهواره هات برد قابل دریافت شد. بعد از آن شبکه های ماهواره ای گسترش فراوانی یافتند. اکثر برنامه های شبکه های ماهواره ای که مرکز بیشترشان هم لس آنجلس بود شوهای متکی به مجری، اخبار و پخش فیلم های قبل از انقلاب بود.

سال 1382 شبکه PMC با رویکرد حرفه ای به موسیقی، رویکرد شبکه های ماهواره ای را تغییر داد و گروه جدیدی را به مخاطبان آن اضافه کرد. سال 1387 شبکه بی بی سی فارسی با تیم حرفه ای و جوان شکل متفاوت و نوظهور دیگری را از شبکه های ماهواره ای ارائه کرد. با این حال تکیه اصلی این شبکه بر حوزه خبر و اطلاع رسانی بود و هنوز جای خالی شبکه های مختص سبک زندگی به چشم می خورد.یکی دو سال بعد شبکه های ماهواره ای فارسی وان، من و تو و جم با تکیه بر برنامه های سبک زندگی و سرگرمی شروع به کارکردند. تا پیش از این مخاطبان فارسی از طریق شبکه ام بی سی پرشیا، فیلم ها و سریال های خارجی را با زیرنویس فارسی می دیدند. اما این شبکه ها با دوبله برنامه های خارجی فصل جدیدی را در رسانه های ماهواره ای آغاز کردند.

دوبله های ضعیف و آماتور این شبکه ها، گرچه اعتراضات گسترده فرهیختگان را در پی داشت؛ اما باعث جلب انبوه بیشتری از مخاطبان در سراسر ایران شد. اکنون اما شبکه های ماهواره ای فارسی هم درجستجوی فضایی جدید هستند و حالا چندهفته ای است که اولین سریال کاملا ایرانی تولید خارج، به نام رویای شیرین از شبکه فارسی وان پخش می شود.

رویای شیرین روایتگر داستان دختر جوانی است در سودای خوانندگی و به دلیل محدودیت های ایران به خارج می رود. فیلمنامه ضعیف و خط قصه کلیشه ای بزرگترین مشکل این برنامه است. شخصیت پردازی در آن به خوبی رعایت نشده است. دیالوگ نویسی هایش چنگی به دل نمی زند و بازی هایش به دل نمی نشیند.

با این همه این سریال با استفاده از ندا سیدی که به دلیل حضور در برنامه آکادمی گوگوش برای مخاطب آشنا است سعی کرده است تا بینندگان بیشتری را با خود همراه کند

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:28  توسط صدای خاموش  | 

 

 زمانی که بدحجابی در جامعه افزایش یابد آمار خشونت و جنایت علیه زنان بالا می رود چنان که شاهد هستیم امروزه در غرب آزارهای جنسی و مساله خشونت علیه زنان روز به روز افزایش می یابد.

 
بدحجابی

هر چند بدحجابی بسیاری از زنان و دختران با انگیزه مخالفت آنها با دین نیست و تنها نوعی بی توجهی و سهل انگاری است، ولی با دقت و تامل در این ناهنجاری اجتماعی در می یابیم که اخیرا عواملی سبب افزایش فوق العاده بدحجابی در سطح جامعه شده است که اگر آگاهی های کافی نسبت به این معضل اجتماعی و پیامدهای منفی ناشی ازآن به مردم داده نشود، بدون شک در آینده نزدیک با مشکلات بزرگتری روبرو خواهیم شد.

بدون شک در عصر ما که بعضی آن را عصر برهنگی و آزادی جنسی نامیده اند و بی بندوباری زنان را جزیی از آزادی آنان می دانند، سخن گفتن از بدحجابی و پیامدهای آن برای برخی ناخوشایند و چه بسا مخالف تمدن و پیشرفت باشد! مفاسد بی شمار و مشکلات و گرفتاریهای اخلاقی روزافزون که از این آزادیهای بی قید و شرط به وجود آمده، سبب شده که تدریجا این مساله به عنوان یک معضل اساسی اجتماعی مطرح گردد؛ چرا که بی حجابی علت اصلی رواج فساد اخلاقی در جامعه است و فساد اخلاقی مهمترین عامل انحطاط و نابودی فرهنگ یک جامعه به شمار می آید.

بی حجابی علت اصلی رواج فساد اخلاقی در جامعه است و فساد اخلاقی مهمترین عامل انحطاط و نابودی فرهنگ یک جامعه به شمار می آید.

وقتی فساد و بی بندوباری در جامعه زیاد شود آن جامعه قادر به حیات واقعی نخواهد بود و در مقابل هرگونه هجوم بیگانگان نابود خواهد شد. مطالعه ادوار گذشته تاریخ بشری نشان می دهد هر قومی به فساد روی آورده به سرعت دچار نابودی گردیده است.در تهاجم فرهنگی نیز رواج بی حجابی و هرزگی در جامعه بهترین ابزار دشمن به شمار می رود.

بدحجابی در جامعه ایرانی مقوله ایست که اوج آن مربوط به دهه اخیر بوده و بسیاری از جوانان ایرانی را مسموم و مسحور خود ساخته است.

موضوع مهم اینجاست که واقعاً به چه دلیل امروزه درصد بالایی از افراد جامعه به خصوص جوانان به پوشش‌ها و حجاب‌های نادرست روی آورده و از حدهای دینی و عرفی و اجتماعی گذر کرده‌اند و از پوشش و حجاب، فارغ از حایل و حدود شخصی، به عنوان پدیده‌ای تحریک آمیز و جذاب استفاده می‌کنند

این نوع پوشش در واقع ادغام پوشش‌های فرهنگ‌های بیگانه، همراه با طراحی به اصطلاح خلاقانه کسانی است که از طریق این نوع پوشش‌ها سود می‌برند. حال آنکه اگر پوشش به معنای واقعی آن -یعنی حایل و حجاب میان محدوده فردی و اجتماعی انسانها- در جامعه نهادینه و اجرا شود می‌تواند مانع بسیاری از گسستگی‌های خانوادگی شود، چرا که در واقع خانواده ابتدایی ترین و اصلی ترین مهد پرورش و زایش فرهنگ‌های متعالی نسل هاست. در این صورت جامعه، بدون قرار گرفتن در معرض آسیب‌های ناشی از اختلاط های جنسی، می‌تواند بستر مناسبی برای کار و فعالیت باشد.

ولی موضوع مهم اینجاست که واقعاً به چه دلیل امروزه درصد بالایی از افراد جامعه به خصوص جوانان به پوشش‌ها و حجاب‌های نادرست روی آورده و از حدهای دینی و عرفی و اجتماعی گذر کرده‌اند و از پوشش و حجاب، فارغ از حایل و حدود شخصی، به عنوان پدیده‌ای تحریک آمیز و جذاب استفاده می‌کنند.

گفتنی است هر نیاز و احساسی در آدمی بیانگر آن است که پاسخی برای آن نیز در عالم خارج وجود دارد یعنی هر احساس و نیازی می‌بایست در عالم خارج برآورده شود، در غیر اینصورت سر برآورده و طغیان می‌کند و به صورت رفتارهای نامتعارف و ناهنجار ظهور می‌یابد. در واقع خداوند علاوه بر اینکه برای هر یک از مخلوقات خود ویژگی‌هایی قرار داده، عوامل بیرونی برای برآورده شدن آن نیاز را نیز به مخلوقات خود عطا فرموده است. زمانی که تشنه و نیازمند نوشیدن آب هستیم، آب نیز تشنه تر است برای نوشیده شدن.

غریزه جنسی مثل شمشیر دو لبه‌ای است که اگر بخوبی و در نهاد خانواده مهار نشود، به غریزه‌ای نیرومند، عصیانگر و دریاصفت تبدیل می‌شود و هر چه بیشتر و از طریق کنترل‌نشده اطاعت شود، سرکش‌تر می‌شود و همچون آتشی است که هر چه به آن بیشتر بدمند شعله‌ورتر می‌شود، در نتیجه غریزه جنسی همچون دیگر غریزه‌های انسان باید به اندازه و طبیعی تامین شود.

اما چه عواملی باعث طغیان غریزه جنسی و بالا رفتن سطح استانداردهای جنسی می‌شود؟ چرا تامین صحیح نیاز جنسی در نهاد خانواده کمرنگ و پای این نیاز به محیط کار و جامعه باز شده است؟ چرا آرامش روانی خانواده‌ها در حال نابودی است؟ چرا بحرانی به نام خشونت و آزار جنسی در حال گسترش است ؟ چرا...؟

نبود حد و مرز تعریف شده میان زن و مرد در محیط کار و جامعه، معاشرت‌های همراه با بی‌بند و باری و بد حجابی، پوشش‌های جاذب و بدن‌نما، آرایش‌های محرک و از همه بدتر تماشای برنامه‌ها و سریال‌های ماهواره‌ای که در آنها روابط جنسی جنون‌آمیز و تبلیغات مسموم بسیار دیده می‌شود عامل اصلی تشدید تحریکات، هیجانات، خیالپردازی‌ها و الگوبرداری‌های ناصحیح جنسی است و روابط خارج از پیمان ازدواج را به دنبال دارد و تقاضای جنسی را که غریزه‌ای نامحدود است افزایش می‌دهد و این خواسته به شکل عطش جنسی و با چشم‌چرانی شعله‌ور می‌شود.

مرد طالب است و زن مطلوب

زن موجودی جذاب، لطیف، خواستنی و یکی از زیبایی‌های نظام آفرینش است. سخن گفتن و جذابیت‌های رفتاری‌اش از سرمایه‌های وجودی اوست. به حکم طبیعت زن مطلوب است و خواسته یا ناخواسته مرد را طالب خود می‌کند. میل به خودنمایی، خودآرایی و دلبری در زن بسیار قوی‌تر از مرد است و همین عامل هم هست که مرد را دلباخته می‌کند و در دام علاقه خود اسیر می‌سازد. مرد با کوچک‌ترین بهانه‌ای حتی یک نگاه تحریک می‌شود. صبر و تحمل او در برابر غرایز جنسی از زن کمتر است و دائم فکر کردن به صحنه‌های ذخیره شده از گناهان، آرامش و روان او را بر هم می‌زند و او را در باتلاق مسائل جنسی گرفتار می‌کند. اینجاست که اگر مرد میل خود را به طور طبیعی و در نهاد خانواده ارضا نکند، کامجویی‌ها، التهابات جنسی و لذت‌های شهوانی اشباع نشدنی او در محیط کار و اجتماع هویدا خواهد شد و این زن است که در خانه و جامعه امنیت خود را از دست می‌دهد.

وقتی فساد و بی بندوباری در جامعه زیاد شود آن جامعه قادر به حیات واقعی نخواهد بود و در مقابل هرگونه هجوم بیگانگان نابود خواهد شد. مطالعه ادوار گذشته تاریخ بشری نشان می دهد هر قومی به فساد روی آورده به سرعت دچار نابودی گردیده است.در تهاجم فرهنگی نیز رواج بی حجابی و هرزگی در جامعه بهترین ابزار دشمن به شمار می رود

البته در روابط آزاد زن و مرد اگر تمایل به یکدیگر دوسویه و متقابل باشد، پیوندهای کامل مشروع یا نامشروع بی‌سرانجام شکل می‌گیرد. ولی اگر تمایل یکطرفه باشد و زن علاقه و تمایلی به ایجاد رابطه نداشته باشد، در بسیاری از موارد پدیده‌ای به نام تجاوز و خشونت یا آزار جنسی در قالب چشم‌چرانی، تماس لمسی، خویشتن‌نمایی و... رخ می‌نماید.

مردان بیمار و هوسباز، ماهیت زن را در تن و جسم او خلاصه می‌کنند. آنان ارزش زن را فقط ناشی از رفتار یا جذابیت جنسی او می‌دانند و خصوصیات بارز و معنوی همچون همسری و مادری زن را در نظر نگرفته و او را در خیال خود به یک شیء جنسی تبدیل می‌کنند. قیافه‌های پرناز و غمزه، موهای الوان، چشم‌های نافذ و قسمت‌های ظریف و تراش خورده بدن زن از جمله مهم‌ترین قسمت‌های محرکی است که تظاهر آن می‌تواند امنیت و مصونیت زن را سلب کند. به همین دلیل چون نمی‌توان جلوی قوه قدرتمند بینایی برخی مردان را گرفت، اسلام از زنان خواسته که با حفظ پوشش از حقوق فردی و اجتماعی خود محافظت و دفاع کنند. در حقیقت پوشیدگی باعث می‌شود که انسان هر چه را که می‌خواهد، نبیند و در نتیجه درباره‌اش هم فکر نمی‌کند و در نهایت گناه و تحریکات کمتری اتفاق می‌افتد.

مسلما با بدحجابی، جاذبه های جنسی در اجتماع زیاد شود دیگر جوانان به نگاه چشم چرانی اکتفا نمی کنند و تا مرحله ای پیش می روند که از ضوابط و شرع دست می کشند و به روابط نامشروع گرفتار می گردند و این همان بحرانی است که امروزه در غرب بیداد می کند. بیماری های مقاربتی مثل؛ایدز،فرزندان نامشروع،سقط جنین…

لذا می‌بایست برای تن، حجاب و حایل متناسبی مهیا کنیم که علاوه بر داشتن ظاهری مناسب، روح مجال ظهور و عروج یابد. بدانیم و بیاموزیم که حجاب و پوشش، حصار و زندان تن نیست بلکه مأوی و محل امنی برای عروج به آزادی و اندیشه‌های کمال گرایانه از کالبد خویش است.

 

منابع : بیتوته / حجاب برتر / جام جم

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:26  توسط صدای خاموش  |